و از مرده، زنده برمی‌خیزد!

* ظهرگاه بود، ظهر نود و نهمین بودی که  نبود! یکی بود، یکی نبود … من‌م را زیر سایه‌ی درختی می‌نوشتم که بر آغاز رویش زمین زیر پایم، نانوشته خواندی‌ام …   ** یک مکالمه‌ی اس‌ام‌اسی؛    ـ سلام، حالتون خوبه؟! دکتر محمدی گفت که کمی کسالت دارین، امیدوارم الان بهتر باشین، راستی! دکتر علی‌پور […]

طرح یک داستان

«… صدا آنقدر بلند است که گوش‌هایش را می‌گیرد و خودش را پرت می‌کند توی سنگر، گرد و غبار و دود که فرو می‌نشیند کمی عقب‌تر می‌کشد و سر بلند می‌کند، شانه‌اش به چیزی می‌خورد و برمی‌گردد … صورتی که دیگر نیست میان خون و یک مشت گوشت و استخوان نیش باز کرده‌ای را می‌بیند […]

بهار اتفاق قشنگی‌ است!

* نوشته است: « پیچ خوردن آنی‌ست که نهایت را خفه کرده است . نامجوها در سرم به دیواره‌ها فشار می‌آورد .نگاه آینه می‌کنم و بی آنکه از خیره در آینهدست بکشم خطاب به کنار دستی می‌گویم زشت شده‌ام . می‌گوید گاهی روحیات آدم به جسمش پاشیده می شود . برمی‌گردم می‌گویم یعنی اینقدر خراب […]

چهل روز گذشت/م!

نیایش: وَ أقُولَ الحَمدُ للهِ الّذی أذهَبَ عنّی الْحَزَنَ …* چهل روز،سوختن‌م را نپذیرفتی، از وحشت نسوختن‌م، به سوزم کشاندی تا بمیرم و از این مردن برخیزم … چهل روز دیگر، به تنبیه نگاه‌م برخاستی و خشم‌ت به تنگ‌م آورد تا دستی خونین رهایم کند … آخ! ای پدر آسمانی‌ام … چهل روز به خاکستر […]

این ریا نیست!

  آن سال، که خودم را برای آزمون استخدامی آماده می‌کردم، نذر کردم ـ که کم اتفاق می‌افتد ـ که اگر قبول شدم، اولین حقوق‌م را به‌طور کامل در راه خدا انفاق کنم. با همه‌ی ادعاهایی که شد که چون بند پ خوبی ندارم موفق نخواهم شد، یاد حرف‌های پدر آرام‌م می‌کرد که همواره‌ی کودکی‌ام […]

سوز چوخ، وخ یوخ!

شاید مضحک و غیر علمی به نظر برسد اگر بگویم، با ارزیابی از کارکرد یک جزء، می‌توان به ارزیابی یک کل رسید. تعمیم دادن منقوصات و مقصورات یک جزء از یک سیستم، نمی‌تواند داده‌های مطلوبی از چگونگی بازده آن سیستم به دست بدهد.   اما، مسلماً، به محض ورود به یک شهر دیگر، آنچه در […]

انتری که لوطی‌اش بوسیده بودش!*

گوشی‌اش را می‌دهد دستم و می‌گوید: « ببین‌ش! ولی چیزی نگو! »، دخترها را چشم‌بسته می‌آورند جلوی دو تا شامپانزه که جای دو تا پسر خوش تیپی که قبل از بستن چشم‌های دخترها نشان‌شان داده‌اند نشانده‌اند و بعد یک موسیقی رومانتیک هوس برانگیز … دست هم که نباید بزنند … شروع می‌کنند به بوسیدن لب‌های […]