بهار اتفاق قشنگی‌ است!

* نوشته است: « پیچ خوردن آنی‌ست که نهایت را خفه کرده است . نامجوها در سرم به دیواره‌ها فشار می‌آورد .نگاه آینه می‌کنم و بی آنکه از خیره در آینهدست بکشم خطاب به کنار دستی می‌گویم زشت شده‌ام . می‌گوید گاهی روحیات آدم به جسمش پاشیده می شود . برمی‌گردم می‌گویم یعنی اینقدر خراب ؟ می‌گوید معلوم است که خوب نیستی و آنقدر معمولی خوب نبودن را به رخ‌م می‌کشد که انگار خوب نبودن عادی‌ترین من است . تمام روزهای شلوغ و بی‌خواب این هفته تمام شب‌هایی که دیرتر از همیشه به خانه می‌آمدم تمام روزهایی که از بس راه می‌رفتم شب کف پایم خواب می‌رفت . تمام لحظاتی که گریه‌ها را خوردم که روی لبه سنگی کانال کنار خیابان ظهیر الدوله نشستم و دود قورت داده می‌شد و سرم گیج می‌خورد که بیفتم . تمام امامزاده قاسم که کف زمین نشستم و به تسبیح آبی خیره شدم …. »

 

 

** بهار اتفاق قشنگی است

 

«  بهار

 

اتفاق کوچکی‌ست

وقتی

درختی داشته باشی

که

در تمام سال

سبز باشد

بهار

اتفاق بزرگی‌ست

وقتی

درختی داشته باشی

که در بهار

شکوفه می‌دهد … »

 

*** هر چه سنگ را

            به شیشه کوبیدم نشکست

یادم نبود

با هم صلح کرده‌اند …

 

**** و زمان خوردن رانیتیدین است!

« به‌به ! باران آمده و هوا تمیز شده و کوه‌های سپید پوش معلوم و آسمان آبی و زمین گلی و آب جوب پشت آشغال‌ها گیر کرده و بوی تعفن کوچه را برداشته و جنازه یک موش یحتمل خفه شده روی آب لق‌لق می‌خورد !»

و اما!

سال‌نامه گل‌آقا منتشر شد، سال‌نامه‌ای به شدت و قوت تخصصی که اگر صفحات گزارش مصور آقای زراندوز و کاریکاتوهای جذاب کامبیز درم‌بخش نبودند، دوست خوبی، مجله را با بی‌حوصله‌گی پس‌م نمی‌داد!، یعنی که؛« این اتفاق خوبی نیست!»

در این شماره، مقاله‌ای از آقای مقدمی است از طنز در اشعار ترکی شهریار؛

« گوز یاشینا باخان اولسا، قان آخماز                              انسان اولان، خنجر بلینه تاخماز

                           &nb
sp;             اما حیف، کور توددوغون بیراخماز

بهشتیمیز، جهنـــــــــــــــم اولماقدادر                               ذیحجه‌میز، محــــــــرم اولماقدادر

… ضرب‌المثل «کور توددوغون بیراخماز» از جمله مثل‌هایی است که در واقع طنز خالص است! انسان نابینا هنگامی که چیزی را بگیرد با توجه به اینکه آن چیزی تنها نستمسک اوست و تنها راهنمایش است به جهان خارج، به این راحتی رهایش نمی‌کند. این بند با بیان این ضرب‌المثل، حال انسان را نمایان می‌سازد که  مانند آن نابینا، آن چیزی که از روز اول به آن دست یازیده است ـ جنگ و خونریزی ـ را رها نمی‌کند! … »

و مقاله‌ای از آقای علی مرسلی از سراب! با نامم «سرقت ادبی و دشمنان آن» که توصیه می‌کنم بخوانیدشان.

کاریکاتورهای فوق‌العاده‌ای هم دارد این شماره که حیف است اگر نبینید! در ضمن! اگر می‌خواهید در دید و بازدید عید مشت‌تان پر باشد از لطیفه‌های باحال، پرداخت دوهزار تومان ناقابل، خالی از لطف نخواهد بود!

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *