پَستی‌های آبگیر*

نگران پاییزم،
نگران برگ‌هایی که در قشنگترین رخت‌هاشان
رها می‌شوند.
نگران بلندی پنجره‌هایی که خو نمی‌کنند به پرده‌های ضخیم،
نگران دلتنگی چشمانم،
و بی تماشایی روزهای کوتاه،
نگران قلبی که،
برای باران تنگ است،
و قدم‌هایی که،
دیگر روی برگ‌های مُرده نخواهند نشست..

سوسن جعفری ـ شهریور نود و چهار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* در مقابل بلندیهای بادگیر

5 thoughts on “پَستی‌های آبگیر*

  1. سوسن جون شاعر باید قدم روی چشم و دل مخاطبش بگذاره نه روی برگ مرده!
    در ثانی شما که جات روی چشم و دل همه هست چه نیاز به قدم گذاشتن روی تن مرده برگ هائی که ماه ها است مرده اند و منتظر پائیز نمانده اند؟ طفلی ها با این رخت های چرک شون.

  2. کامشین چه خوب گفته سوسن
    درسته که خیلی سخته اما تو چیزهایی داری که خیلیها آرزوشونه. ایمان, طبع لطیف و شاعرانه, قلم خوب,همسر خوب و و و…
    امیدوارم بزودی ازت خبرهای خوب بشنویم سوسن عزیزم:-)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *