هرگز ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود مقایسه نکنید

از وقتی به فکر رنگ کردن موهایم افتادم که این نوشته مریم (+) را خواندم. آن حسی که توی نوشته‌اش بود را هوس کردم. آنجایی که شوهرش بغلش کرده بود و گفته بود زن خارجی. خیلی قشنگ بود. خوب امیر دوست نداشت. همیشه مخالفت می‌کرد مثل تابستان پارسال که من و خواهرم را رساند آرایشگاه. منتظر آرایشگر بودم که موهایم را کوتاه کند که چشمم افتاد به خانم‌های رنگارنگ روی دیوارها و پیام دادم به امیر که رنگ کنم موهایم را؟ زنگ زد و با یک تحکمی گفت همانطور که رفتی تو میایی بیرون.
اسفند پارسال با خواهر امیر روی هم ریختیم که موهایم را رنگ کند، عمل انجام شده. امیر شنید و گفت مهم نیست رنگ کن. مهم نیست رنگ کن آن روزها و با آن لحن پر از حرف بود. قلبم فشرده شد ولی دلم می‌خواست. دلم می‌خواست بغلم کند بگوید چه بهت می‌آید. زن خارجی. رنگرزی شروع شد. تمام پوست سرم سوخت. لعنتی‌ها هیچ‌وقت هیچ‌جا نخوانده بودم چه به سرتان می‌آید رنگی پنگی می‌شوید. چطور دم به دقیقه یک رنگی می‌شوید؟ انتخاب رنگ البته به عهده خواهرشوهرم بود و آنقدر گفتند به‌به چقدر خوب شده که سعی کردم سوزش وحشتناک را تحمل کنم. کار که تمام شد جرأت نگاه کردن به آیینه را نداشتم. یکی با کله روشن و غریبه نگاهم می‌کرد. شبیه تمام زن‌های کله روشنی که خواب‌های وحشتناکی ازشان دیده بودم. دو تا خواهرشوهرم گفتند امیر را صدا بزنیم ببینیم چه واکنشی نشان می‌دهد. من که می‌دانستم اما نگاهش کردم. وارد شد، لبخندی زد و همین. تمام شب را و تمام روزهای بعد منتظر بودم بگوید، چیزی بگوید حتی بگوید چه غلطی بود کردی. عین خودم که تا وقتی سیاهی موهای خودم پیدا نشدند نگاه آینه نمی‌کردم و از خارش شدیدی که درست شبها به جان پوست سرم می‌افتاد می‌گفتم چه غلطی بود کردم. هر کی می‌گفت بهت می‌آید انگار بهم فحش می‌داد. این زنها موجودات عجیبی هستند. مردها عجیب‌تر.
حالا آنقدر موهایم بلند شده‌اند که راحت به خودم توی آینه نگاه می‌کنم. باید کوتاهشان کنم. از تماشای موهای عسلی رنگی که گله‌گله روی فرش ریخته عصبی می‌شوم. آرایشگری که می‌آمد توی خانه مادرشوهرم موهایم را کوتاه می‌کرد خیلی خیلی دور شده است. کسی را هم این دور و بر نمی‌شناسم. وضعیت هم در تبریز آنقدر آشفته است که نمی‌شود هم فال و هم تماشا برویم بدهم کوتاهشان کنند. موی بلند حتی اگر تنها بهانه‌ای باشد که دست بکشی به موهایم، عذابند برایم. هم شستن و هم ریزش آنها اذیتم می‌کند. کوتاه‌شان کنم که بشود از شر این رنگ خلاص شوم. زن خارجی شدن پیشکش.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *