من لایق شفا هستم

 

چند شب پیش به امیر می‌گفتم جهان‌بینی‌اش اشتباه است، اما نکند این جهان‌بینی من است که غلط است؟

مهدی کتاب «خالق زندگی بی‌نظیری برای خود باشید» را داد که بخوانم، جبهه خاصی ندارم به این‌جور کتاب‌ها. حتی اکثراً خوب هم هستند. سه روز است شروع کردم و از خودم می‌پرسم آیا جهان‌بینی من صحیح است؟ این حالت رضای بی‌چون و چرا چقدر درست است؟ اینکه به این وضعیت جسمی خو کرده‌ام و صد البته این به معنای دست روی دست گذاشتن نیست، ولی اینکه مطلقاً جنگی ندارم و ابراز رضایت و گردن نهادن به تقدیر دارم چقدر درست است؟ آیا خود خدا هم موافق این نوع از بندگی هست؟

دارم روی فکر و برون‌ریزی احساسات و جذب انرژی و شفای درونی کار می‌کنم و توی همین دو سه روز نتیجه خوبی گرفته‌ام. همین که به این نتیجه رسیدم که این جهان‌بینی امیر نیست که اشکال دارد بلکه سرسپردگی من بی‌راهه رفتن بوده، گام بزرگی است. همیشه این حس را داشتم که برخورد من با دعای دیگران و حتی گاهی دعاهای خودم سپر نفوذناپذیری ساخته است برابر رحمت الهی ولی جدی نگرفته بودم، زمان، زمان خلع سلاح است. 

 

4 thoughts on “من لایق شفا هستم

  1. سلام . نمی‌دونستم باید بنویسم یا نه . مدتهاست اینجا رو میخونم . مدتها قبلترش شما رو میشناسم . شاید از چند سال پیش که تو پلاس بودین . میدونم مخاطب این حرفام کیه . ما آدمای نسل وبلاگ یاد گرفتیم دنیای وبلاگو دنیای خودمون کنیم و با روزگار آدماش زندگی کنیم . میخواستم بگم این نسخه های اروپایی آمریکایی به درد ماها نمیخوره . به درد ماهای سنتی ، ماهای آذری ، ماهای شیعه . به درد هر کسی که با خان ننه ی شهریار گریه کرده . با حافظ و دعاها از بچگیش گریه کرده. این نسخه واسه اروپاییهاییه که از بچگی یاد گرفتن از غم گریزون باشن و خوشبختی رو تو شادی ببینن . ماها هرقدرم تلاش کنیم نمی‌تونیم . اسلام دین غم نیست ، ولی با اشک زنده مونده . با غم و شادی توئمان . نه گریز از غم و عزلت . اینطوری بزرگ شدیم ماها . سی و چند سال . چهل سال و دلمونو نگه داشتیم که لک نگیره . کاری ندارم تونستیم یا نه . ماها نوبت انتخاب که میرسه انتخاب میکنیم که بیشتر دلمون سالم بمونه تا اینکه چند ساعت خوش باشیم . صفائی حائری یه حرف داشت می‌گفت همه ی حرف قرآن تو این سه کلمه ی ابراهیم خلاصه شده که گفت « انی ذاهب الی ربی سیهدین » . اینو گفت که شد یه ملت . خدا خواست همه ملت ابراهیم حنیفو دنبال کنن . چیزی که شادمون می‌کنه اینه . که ذاهب باشیم . جاری باشیم ، راهی باشیم . به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل . که گر به مراد نرسم به قدر وسع بکوشم. ‌ اروپاییا تا اینجاشو همیشه میگن تو همه کتابا . که نباید نشست و غم خورد . نباید ریخت تو خودت . باید رفت .لنگیشونم همینجاست . بعدشو فقط ماها داریم .الی ربی رو ما داریم . صراط همینه . اونا سبیلای دیگه رو نشون میدن . می‌گفت صراط یکیه. اونم مهمترین کاریه که میتونی بکنی . مهم نیست چنتا کار داری ، چقدر محدودیت داری . عبودیت تو یعنی همین که مهمترین کار هر لحظه رو که از دستت بر میاد انتخاب کنیو انجامش بدی . اونوقت سیهدینو نشونت میده . اهدنا الصراطو میچشی .شادیو میبینی . دیگه خواب و نماز و خوندن و تخلی و خوردن همش یه چیزه . همش عبودیته . ایمانی که از ریشه ی امنیت میاد و موکول شده به چنتا آیه ی اول سوره ی مومنون منظورش همینه . لغو کاریه که تو رو از هدفت ، از کار اصلی اون لحظت که صراط توئه دور می‌کنه . دل قرص میخوای ، امنیت ایمانو میخوای اینا رو باید بچسبی . شما آدم نشستن نبودین . مهم نیست چی شد ولی شما راه درستو رفتین . مهمترین کار اون لحظه و لحظه های بعدشو کردین که ننشستن بود ، امید دادین به بقیه با قلمتون ، با دوختن ، با عروسکها . با نوشتن . قرار نیست همه ی ماها شهید شیم . کسی که ذاهبه الی ربش هر چی سرش بیاد شهیده … برا کسائی که برام عزیز بودن و نزدیک کتاب « صراط» صفایی حائری رو نشون دادم . نخواستم شمام نبینینش . امیدوارم به شمام کمک کنه همون‌طور که به من کرد . خدا انشالله روح پدر و مادرتون رو سرشار رحمتش بکنه و عشقتون رو با امیر آقا محکم‌تر از همیشه . جدا جدا براشون فاتحه میخونم . همیشه در راه بمونین انشالله .
    لینک کتاب رو میذارم اگه دوست داشتین . نسخه ی الکترونیکی هم هست .
    باغشلیاسز .
    ساغ قالن . قدیم قنشویوز . اورمیه دن
    http://www.faraketab.ir/content/301/صراط

  2. خالقه زندگی خودمون باشیم؟…یا راضی و بدون جنگ باشیم با آنچه سرمون میاد؟…
    به نظر من هر دو و هیچ کدوم
    ما باید همه ی سعی مون رو بکنیم برای ساختن و بهبود اوضاع…ولی از یه جایی به بعد که حس میکنیم گویی یه چیزایی قرار نیست درست بشه راضی باشیم و بدون جنگ
    نگاه درست اینه که روح ما قراره به زندگی ابدی پا بذاره…اینجا داره شکل میگیره…ساخته میشه…خیلی از طاقت آوردنها و دردها و شکسته شدنها و رقیق شدنها و اشک شدنها و حتی نا امید شدنها…همین ساخته شدن روحه….
    این آدمه ساخته شده …این روح پرورش یافته…گداخته….حتما امادگی “درک” و ” حس” کردنه بیشتری داره از ابدیتی که بهش وارد میشه…حسش عمیق تره…دریافتش سطحی نیست…

  3. تو لایق شفا هستی. حتما که هستی. می دونی مشکل ما چیه؟ ما تسلیم و رضا رو با پذیرفتن و کنار اومدن با وضعیت موجود اشتباه می گیریم. جدیدا رفتم تو این فضا که هر اتفاقی که میفته یه درسی برامون داره. درسش رو اگه بگیریم مشکل حل میشه، درد درمون میشه. اما تا وقتی نگیریم، می مونه، تکرار میشه. نمی دونم، خیلی سخته پیدا کردن این درسها تو اوج درد و سختی. اما انگار جواب میده.

  4. سلام
    پیش آمده بود تفکر شما را در این مورد بخوانم. درست یادم نیست کجا، توی بلاگ خودتان یا ویولت عزیز و هر بار از عمق جان متاثر و اندوهگین شدم. هیچوقت هیچ انسانی را سزاوار دردهای چنین طولانی و فرساینده نمی دانم. در مثل مناقشه نیست اما مثل اینست که زن یا کودکی قربانی خشونت را سزاوار بدانیم چرا که ممکن است اشتباهی مرتکب شده باشند. تحمل ام اس چیزی در حد یا خیلی بدتر از خشونت روانی/کلامی/بدنی ست و هر کار می کنم نمی توانم بپذیرم که کسی به هر دلیلی سزاوار تحملش باشد. نظر شخصی و نامهم من اینست که شما و هر انسان دیگری قطعا سزاوار و شایسته شفا، عشق و سلامتی ست.
    پاینده باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.