سلسله مراتب

 

جای شلوغی نشسته بودم. مرد جوانی که دکتر صدایش می‌زدم آمد کنارم گفتم آیا ناخن‌های پای بی‌حرکت نرم می‌شود؟ ناخن‌های پای چپم نرم شدند و ضخیم و بدشکل. گفت البته و پای چپم را گرفت توی دستش و انگشتان و ناخن‌هایم را معاینه کرد و همین‌طور که صحبت می‌کردم تمام پاهایم را دست کشید بعد زیر بازوهایم را گرفت و بلندم کرد. جوراب بنفش‌ها پایم بودند و پاهایم روی زمین بودند و ایستاده بودم و راهم انداخت و اول با ترس و لرز و بعد آرام آرام شروع کردم به راه رفتن و نه کسی ذوق کرد نه تعجب و به همه می‌گفتم آنقدر راه نرفته‌ام که دلم نمی‌خواهد متوقف شوم. بیدار که شدم درد داشتم و پاهایم مثل سنگ چسبیده بودند به هم و زانوهایم در منتهای خمیدگی، صدای اذان گوشی را نشنیده بودم. 

زانوهایم زخمی‌اند، راست بیشتر و تا سر زخم‌ها هم می‌آیند دوباره باز می‌شوند. نوشته بود ضایعات پوستی اسپاسم را تشدید می‌کنند و زخم‌هایی که گویی هرگز خوب نخواهند شد، میل و اشتیاق حرکت را از من گرفته‌اند. وقتی خیس و مرطوبند درد کم است اما زخم عمق می‌گیرد و وقتی خشک هستند تمام پوست زانویم کش می‌آید انگار که هر آن پاره خواهد شد. 

خسته‌ام. تصمیم بزرگی گرفته‌ام. بزرگتر از تنهایی‌ام.

 

2 thoughts on “سلسله مراتب

  1. چقدر زیبا می نویسی. دلم میخواد نوشته هات طولانی باشه و تموم نشه. امیدوارم خدا جسمت را مانند روحت لطیف کند (آنقدر که بتوانی به راحتی راه بروی و همه ی کارهایت را خودت انجام بدهی و لذت زندگیت را ببری).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.