من لایق شفا هستم

  چند شب پیش به امیر می‌گفتم جهان‌بینی‌اش اشتباه است، اما نکند این جهان‌بینی من است که غلط است؟ مهدی کتاب «خالق زندگی بی‌نظیری برای خود باشید» را داد که بخوانم، جبهه خاصی ندارم به این‌جور کتاب‌ها. حتی اکثراً خوب هم هستند. سه روز است شروع کردم و از خودم می‌پرسم آیا جهان‌بینی من صحیح […]

Inside out

  فیلم‌ها و کتاب‌ها فصل دارند، زمانِ شکفتن دارند، زمان بار دادن دارند. یک کتابی را ده سال پیش خوانده‌ای الان بار می‌دهد. فیلمی، کارتونی را ده سال نه، یک‌سال پیش دیده‌ای، الآن بار می‌دهد. وقتی دو سه سال پیش انیمیشن اینساید آوت را تماشا می‌کردم نمی‌دانستم تنها کمی بعد به سختی و وضوح تجربه‌اش […]

همیشه پای یک مرد در میان است

  من هنوز همان دخترک دوازده سیزده ساله‌ام که همراه طاهره و فیروزه می‌رفتیم بعد از مدرسه برای خانواده طاهره سنگک بگیریم. همانی هستم که زدم توی ذوق طاهره که بابا پسرک اصلاً با تو کاری ندارد که! دلش پیش فیروزه است. و طاهره دقیقاً همان/هایی است که در یک فرصت مغتنم، به فیروزه می‌گوید […]

قیمت لب‌های سرخت روزگاری بشکند*

اولین‌ها همیشه حامل بیشترین و بکرترین احساسات هستند، اولین باری که صدایش را می‌شنوی، اولین سلام. اولین دیدار و اولین نگاه. اولین قدم‌هایی که کنار هم برمی‌دارید.  خرداد پر از اولین‌های ماست، اولین‌باری که قرار شد صبح بیدارم کنی، اولین حرف زدن، اولین جرقه‌های دوست‌داشتن. اولین تلاش برای ابراز احساساتی که زیر پوست می‌جنبد و […]

از تجارب زیستن

    من بستنی قیفی نسکافه‌ای شرکتی‌ام را خوردم. می‌خوردم تا گره لعنتی بغض و ترس و حیرت را فرو بدهم، نشد. یک‌آن دیدم گره مثل گلوله برفی بزرگ و بزرگتر می‌شود و دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم. بستنی را نیمه تمام گذاشتم کنار. همان دست نخورده ماندن بشقاب صحیح است.