کسی که بی محابا دل ببندد کم مقصر نیست*

(روی عکس بزنید اصل کاری است) چرا هنوز می‌ترسم بنویسم؟ از کی ملاحظه‌گر شدم؟ بهانه‌جو؟ تنبل؟ از نوشتن می‌ترسم چون کسانی اینجا را می‌خوانند که منتظرند شاد شوند؟خب بشوند. دارم می‌شوم مثل نسیم. گیر کرده‌ام و سوال سوال که لحظاتم را به بند کشیدند. مثل نسیم مدام نهاد و گزاره عوض می‌کنم، اما و اگر […]

گوشی من آیفون

  وسط یک خواب عجیب با تمام نشانه‌های بصری و انسانی متعلق به دهه هشتاد، شماره تلفن داداش کوچیکه را نوشتم روی سیب، با انگشت رویش فشار دادم و حرف زدم. خواب ترسناکم حالا می‌خنداندم و از بس پر از استعاره بود، می‌ترساندم.‌ ‌  

روضه نعل تازه

  «… این عکس یک نعل تازه از کوره به در آمده است که خودم از یک آهنگری سنتی در بازار اصفهان گرفته‌ام. نعل تازه چون بر سنگ و خاک ساییده نشده لبه‌های تیزتر و برنده‌تری دارد. اما نکته علمی آخر: طبق جستجوهای من از چند سایت سوارکاری و پرسیدن از رفقای آشنا با اسب، […]