اصلاً آیدا بنویسد از من، من بعد

آیدا نوشته : خسته و آرومم. ته‌‌نشین شده‌م. انگار که بعد از دو سه روز دست و پا زدن وسط دریا، بی‌که خط ساحل معلوم باشه، حالا تازه آب آورده باشدم ساحل. خیس و خسته و از تهِ زندگی برگشته، زیر آفتاب، به شکم خوابیده باشم رو شن‌های لب دریا. رسیده باشم به خشکی بالاخره. […]

گنجشک را دیده‌ای؟ توی دستت گرفته‌ای؟ *

تسبیح گفت مادر هر بار که ما می‌رفتیم تبریز وحشت می‌کرد که حتماً امیر مرا می‌برد بگذاردم آنجا و برگردد. برای همین هر بار بعد از برگشتن ما مریض می‌شد. هر بار، هر چند روز که می‌ماندیم پیشش و خیال می‌کردم از دیدارمان خوشحال شده، قلب کوچکش تاپ تاپ می‌زده تا روز آخر ببیند با […]

راه‌حلها

  اولین‌بار که دیدمت لبهایت خشک بود، گفتم با من. خودم با بوسه لب‌هایت را تر می‌کنم. الان مدت‌هاست نبوسیدی‌ام. حالا حواست هست، لب‌تر کُن داری همراهت. می‌بینم انگار نه انگار که نبوسیدی‌ام اما لب‌هایت خشک نمی‌شوند.  

هزار آینه نذر غبار تو کردم

چه روزهایی. بوی هفت سال پیش پیچیده در خیال کلماتم. بوته‌های گل رزهایم به گل نشسته‌اند و حوض هنوز آبی است. تو حرف‌های خوب بلدی و شعر بلدی و دوست داشتن. مادر بی‌خبر از حادثه. من بی‌خبر از واقعه. لبریز بودم، داشتم عاشق می‌شدم. دلتنگم. از دلتنگی‌هایم برای هر کسی می‌توانم بنویسم جز تو. از […]

رمضان المبارک

أللّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ أنْ تَجْعَلَ لی إلی لِّکل خَیْرٍ سَبیلاً وَ مِنْ کُلِّ ما لا تُحِبُّ مانِعاً یا أرْحَمَ الرّاحِمینَ خدایا از تو می‌خواهم که برای من بسوی هر کار خیری راهی و از هر چه دوست نداری سر راهم مانعی قرار دهی ای مهربانترین مهربانان.   شیخ عباس قمی /مفاتیح‌الجنان /دعای شب اول ماه رمضان […]

اردیبهشت اما تمام شده که.

اردیبهشت لعنتی سال هشتاد و هشت بود. روزهای خنک بارانی بهاری دلربا. کورتون گرفته بودم و از نشستن توی خانه خسته شده بودم. به سیب و تسبیح گفتم بیایید برویم شاهگلی. حاضر شدیم و مادر را هم برداشتم زنگ زدم آژانس تاکسی گرفتم رفتیم. باران تند بود. توی ماشین گفتم خدایا بعد این مدت آمدم […]