فیلم جوکر؛ دنیرو

  جوکر را در همان روزهای بحرانی‌تر بیماری تماشا کردیم. فیلم پر است از نشانه و شباهت که خوب پررنگ‌ترین برای من شباهتش به فیلم «سلطان کمدی» بود خصوصاً که از خود دنیرو بازی گرفته بودند. در سلطان کمدی دنیرو که اسمش در داستان فیلم یادم نیست بسیار علاقه دارد وارد شوی شبانه جری لوئیس […]

سمت امتیاز

  علی کوچولو زنگ‌ زد که عمه بلوک و شماره قبر آبا رو بلدی؟ همین امروز صبح بود که می‌گفتم به مادر که چند روز دیگر سالگردت است و من فقط دو بار آمدم سر خاکت و از خودم واهمه کردم که نکند جایش را یادم برود از بس نمی‌روم. یادم نرفته بود، حتی یادم […]

طالع اگر مدد دهد

  خواب دیدم با مادر داریم می‌رویم بیرون. چادر مشکی ابریشمی سرش کرده بود. من در جایی را داشتم قفل می‌کردم یا می‌بستم. تای چادرم را باز کردم انداختم روی سرم راه افتادیم. زمین خیس از بارانی باریده بود و از چاله‌های گلی آب رد می‌شدم و حواسم به کفش‌هایم بود. کفش‌هایم همانی بودند که […]

نه چنین زار که این‌بار افتاد

  آخرین ذره جانم را یکشنبه هشتم ماه بود که مصرف کردم. بلند شدم، رفتم وسط راهرو و چراغ‌ها را روشن کردم که امیر که آمد غصه نخورد من توی تاریکی مانده‌ام. ماندم همان وسط راهرو. که چظور بچرخم برگردم جای اول. که صدای آسانسور آمد و سیب با زهرا و علیرضا وارد شدند. جانم […]

صدق الله العلی العظیم

  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ ﴿۱۵﴾ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید هر گاه [در میدان نبرد] به کافران برخورد کردید که [به سوى شما] روى مى ‏آورند به آنان پشت مکنید (۱۵) وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلَى فِئَهٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ […]

غم دل نگفته بهتر، همه کَس جگر ندارد

  صبح روز ششم بعد از صحبت تلفنی با کسی که مادرش بود گفت باید بروم و من لق می‌زدم. برای شب هفتم بلیط گرفت و من از شب بلند هفتم تنها شدم. نه! از صبح روز ششم رفته بود. ‌ ‌ *به فغان نه لب گشودم، که فغان اثر ندارد غم دل نگفته بهتر، […]