شعله‌ای پُر سوز

اینجا، آنقدر سرد شده است که نشود دقایقی، تن به روشنای بهارین سپرد. آنقدر سرد، که بترسی جوانه‌های درختان کهن‌سال پیش از شکفتن، بمیرند. آنقدر سرد که نشود، سبزه‌ای، مریمی، میخکی چید روی سنگ قبر پدری، خواهری، مادربزرگی … آنقدر سرد که برف نشسته باشد روی ساقه‌های نیمه‌خواب بوته‌های گل سرخ‌هایم. سردم است. نشسته‌ام و […]