از نوعی دیگر -۱۷

دست‌هایش را گذاشته بود روی هم، طوری که نشود دید، فهمید که روی پوست ظریف آن دست‌های کشیده، زخمی عمیق چگونه ردّی از نفرت ساخته بود … جای پای من توی زندگی‌ی ناخرسندش، حضور من روبه‌روی چشم‌های غم گرفته‌اش، و لب‌هایی که هنوز برای خوش‌آمد من کش می‌آمدند، صورتی که در تاریک و روشن لامپ‌های […]

از نوعی دیگر -۱۱

برای هیچکس!!!  حسیـــــــــــــــــــــن!!! هنوز تنها ایستاده است…تنهایی اش از جنس تنهایی ما نیست،از جنس تنهایی خدا هم نیست…خدا تنها نیست!صدایشان می کند تا شاید…نه!نه برای اینکه تیغهاشان را غلاف کنند که می داند نخواهند کرد که آنها حریص ترند نه!…برای اینکه باز هم بدانند که نمی دانند! ایستاده برابر رقیبانی که عجیب تشنه اند صدا […]

از نوعی دیگر -۱۰

برای هیچکس!!!  حسیــــــــــــــــــــــــــــــــــن!!! حسن اما مرد بزرگی است!…فرزند ارشد است و دست راست پدر،عرب را رسم چنین است و جز این نیست.تاریخی که بدچنانی بیزارم از او می داند که هماره مردان بزرگ را به فریب از پای در می آورند.و حسن اگر آنقدر نماند که یزید بیعتش بخواهد از حسین کمتر نیست! حسن آنقدر […]

از نوعی دیگر -۹

برای هیچکس!!!  حسیــــــــــــــــــــــــــن!!! تردیدی که همیشه با ماست.این احساس گزنده که حالا چرا حسین؟توی قلبهایمان که از کودکی انباشته ایم از عشق به مردی که آیا بوده یا نه… و اینکه بوده!شاید تمام ما این تجربه را داشته ایم که از خود بپرسیم حالا چرا حسین؟…چرا همیشه گمان می بریم که این حسین کاری کرده […]

از نوعی دیگر -۸

مدام من مراقبم مادر نرود در فکر و مادر مراقب که من نروم!به قول خواهر زاده ام هر وقت دیدی خاله با خال کوچیک زیر چونه ش بازی می کنه حتی اگر زل زده به چشمات و لبخند می زنه بدون که اینجا نیست!…چقدر دلم می خواست یه چیزی بنویسم منی که خودش همین جوری […]

از ن.عی دیگر – ۷

و خدا را سنگسار می کنند این عابدان سجاده خور!!!…  می سوزاندم شنهای رونده که می دویدم تا شاید برسم به حنجـــــــــــــــــره ای که فریاد می زد و هنوز بر جا بود و هنوز زخمه ها می نواختند سازهای عظیم خدا را بر زمین که آن بالا ایستاده بود، بالای همه من ها که این […]

از نوعی دیگر -۶

برای سعید که هیچ وقت بیست نمی دهد به سوسن! مزاح با خدا  روزها در بطالتی خاموش و خزنده می گذرند و من سوار ناپایدارترین زورق های عشق،در سوک پاکترین مهرورزی ها به یاد شانه های آبی خیس تو پارو می زنم و پیش می روم و خوب می بینم دلمه های آرزوهای خام و […]