مردهای واقعی/مردهای تصویری

از آن دست فیلم‌هایی نیست که صحنه‌های آغازین‌اش، میخکوب‌ات کند. حتی ممکن است آنقدر جلف و پیش ِ پا افتاده جلوه کند که مثل ِ من، حین ِ وبلاگ‌خوانی، مثلاً تماشایش کنی. ولی بعد جالب می‌شود. یعنی تصور اینکه یک آدمی که به عنوان ِ هنرپیشه برایت جذاب و محبوب است، یک‌هو از میان ِ […]

لحظه‌های بی تو بودن، می‌گذره، اما به سختی …

۱. اصلاً مانده‌ام که چرا باید یک ساعت دیرتر می‌رسیدم میان بازوان‌ات که نگران شده باشی و کلافه و یک ساعت زودتر از آغوش‌ات جدا می‌شدم که دلتنگ بودی و دلگیر*؟ ۲. مانده‌ام که چرا نشد غرق شوم در طعم ِ نگاه‌هایت که از باران زلال‌ترند و درخشان‌تر؟ که چنان عادت کردم به صبح‌های با […]

آخرین موتیفات مجردانه!

۱. سال پیش وقتی مریم عروسی کرد (+) و بعد تعداد اس.ام.اس‌هاش و تلفن‌هاش و بیرون رفتن‌هایمان به طرز فجیعی پایین آمد، هی تیکه می‌انداختم به‌اش که آره دیگه! بعد الآن که حتی نمی‌شود حتی به عکاسی زنگ بزنم و وقت بگیرم و یا بعد چند روز تازه یادم می‌افتد که زنگ بزنم ببینم لباس‌ام آماده […]