تا در دل من قرار کردی*

  گاهی که خیلی خسته باشم، موقع برگشتن از دستشویی، حتی کشاندن خودم از روی سرامیک به روی فرش کناره راهرو که فقط یک سانت ضخامت دارد به قدری دشوار می‌شود که لبه فرش زیرم تا می‌خورد. حالا اول بدبختی است که باید طوری خودم را از روی خمی فرش رد بکنم تا بشود برسم […]

صبح همان صبح است*

خواستم توی دستشویی زمین نخورم به هر ضرب و زوری بود پهن شدم جلوی دستشویی. وضعیت دشواری بود. ساعت هشت افتادم و ساعت ده بعد از بارها تلاش و جابجایی مویی، بالاخره بلند شدم نشستم. خسته‌ام. خیلی خسته‌ام. تنم درد می‌کند، کمرم به شدت خم مانده بود و عضلاتش گرفته است. نشسته‌ام به خوردن صبحانه […]

از تجربه‌ها۲

شب‌ها اکثراً خواب ندارم. وقتی زاناکس می‌خورم سر شب خوابم می‌برد اما زود سیر می‌شوم و بعد تا اذان صبح بیدارم. نمی‌خورم هم تا اذان صبح خواب و بیدارم و بعد که قرص‌هایم را می‌خورم خوابیده‌ام تا هشت‌ونیم، نه. خیلی اذیت می‌شوم، فکر و خیال و یادآوری پدر و مادر و خیلی اتفاقات دیگر و […]

مرا از این همه سرما ببـر قشلاق آغوشت *

رامبد جوان گفت به نظرش کسانی‌که رویا ندارند ول معطلند. فکر کردم به رویا. به چیزی یا چیزهایی که دلم بخواهد. یادم آمد مدتهاست به چیزی یا چیزهایی فکر نکردم و دلم نخواسته. رویایی ندارم و یک‌جور خاصی، وقتی هم چیزی دیدم و دلم خواسته عقل با توجیهی کاملاً علمی رأیم را زده و گذاشتمش […]

یک تجربه طولانی

  دیروز (شنبه) داشتم برای سه نفر صحبت می‌کردم از نزدیکان و از هفته‌ای که دردناک سر کرده بودم و از ساعاتی گفتم که آرزوی مرگ کردم و می‌گفتم خدایا مرا بکش، مسن‌ترین و نزدیکترین مخاطبم با لحن تمسخرآمیزی گفت هه، خدا چی گفت؟ مکث کوتاهی کردم. اولین‌بارش نبود ولی هنوز عادت نکرده‌ام. هنوز آدم‌هایی […]

از مراتب عشق

  از ابتدای امسال پاهایم به طرز دردناک و اذیت کننده‌ای اسپاسم داشتند خصوصاً در طول شب و یا بعدازظهرها موقع خواب. خواب؟ چیزی بود که در تمام این مدت تعریفش را گم کرده بودم. تنها وقتی می‌شد بخوابم که لحظه‌ای بعد از پیچ و تاب بسیار پاهایم در یکی از پهلو رها می‌کردند و […]