ای ناله سوخت جانم از نارسایی تو*

  مانتو سفید راه‌راه آستین دگمه‌خورم را تابستان دادم به کسی که لازم داشت. همان‌طور مانده بود توی کمد. از وقتی خریده بودمش شاید دو یا سه بار نپوشیده بودم. آن‌هم وقتی مادر برای بار اول بستری شد. خوب نشد ولی چون حالا مدام می‌بینمش و یاد آن یادداشت می‌افتم که خانه سبلان شمالی که […]

بازی اشکنک داره سر شکستنک داره

یک روزی همین‌جا توی همین وبلاگ نوشتم که دوست دختر ابوالفضلم (+)، حالا این روزها کارم به جایی رسیده که برای حفظ تعادلم وقت اسپاسم‌های خرکی توی دستشویی و پهن نشدن کف‌ش، تند تند یاابوالفضلی می‌گویم که نگو و نپرس. بازی خوردم از رو سفیدان عالم…  

صد جا نشست حسرت دل تا به ما رسید

  وقتی زخم تازه‌ای کشف می‌کنی، درست در پایان یک روز سخت و خسته کننده، تا حد مرگ، روز شیرینی که علی کوچولو به دنیا آمد، همان روزی که ام‌اس قطعی شد و تلخی‌ها شروع شد. شانزدهم مهر هشتاد.   *چون ناله‌ای که بگذرد از بندبندِ نی صد جا نشست حسرتِ دل تا به ما […]

کسی که بی محابا دل ببندد کم مقصر نیست*

(روی عکس بزنید اصل کاری است) چرا هنوز می‌ترسم بنویسم؟ از کی ملاحظه‌گر شدم؟ بهانه‌جو؟ تنبل؟ از نوشتن می‌ترسم چون کسانی اینجا را می‌خوانند که منتظرند شاد شوند؟خب بشوند. دارم می‌شوم مثل نسیم. گیر کرده‌ام و سوال سوال که لحظاتم را به بند کشیدند. مثل نسیم مدام نهاد و گزاره عوض می‌کنم، اما و اگر […]

تب گاندو

۱.درد دارم. شب‌ها اکثراً از شدت درد خواب ندارم و اگر خوابم ببرد، ربع ساعتی، نیم ساعتی با پیچ و تاب دردناک پاهایم از دماغم می‌آید. درد دیگر به یوکویوکو و دیکلوفناک جواب نمی‌دهد. درد از ابتدای تاریکی هست تا ابتدای روشنی. در طی روز کمتر می‌شود. اما هست. درد مثل سال نود و یک […]

تا در دل من قرار کردی*

  گاهی که خیلی خسته باشم، موقع برگشتن از دستشویی، حتی کشاندن خودم از روی سرامیک به روی فرش کناره راهرو که فقط یک سانت ضخامت دارد به قدری دشوار می‌شود که لبه فرش زیرم تا می‌خورد. حالا اول بدبختی است که باید طوری خودم را از روی خمی فرش رد بکنم تا بشود برسم […]