معجزه یعنی لمس دردها و دریغهای همنوعان

دیشب باز نیمه شب بیدار شدم، کمی بعد باد صبا صدای اذان پخش کرد. باز به دلم افتاد نماز بخوانم. دیشب که جلوی تلویزیون خوابم برد یک آن قلبم تیر کشید و یک طور خاصی زد. جور خاصی که تا به حال نزده بود. همین‌طور زد و زد تا خوابم عمیق شد. بعد که بیدار […]

فیسبوک یادآوریش کرد که:

از دستم در رفته بود که وقتِ عود چه اتفاقی می‌افتد. البته ذاتاً موجودی هستم که هر مرتبه که عملی را مرتکب شوم انگار اولین بار است. اولین بار است که می‌نویسم یا اولین بار است که سوپ جو می‌پزم و اولین بار است که هویج بستنی می‌خورم و الی آخر! من حافظه‌ی عجیب و […]

خودواشناسی

آیا من محافظه‌کار شده‌ام؟ این خونسردی من طبیعی است؟ یعنی اگر الآن تبریز بودم فرق می‌کرد؟ در غلیان احساست و هیجانات ممکن بود جور دیگری رفتار کنم؟ الآن باید چندین پُست اعتراضی نوشته بودم اینجا؟ مثل خیلی‌ها متن نمایش را ریز به ریز بازخوانی و تفسیر می‌کردم؟ آیا تن من به تن فارس‌ها خورده است؟ […]

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت ..

گربه خر می‌باشد (+) مُرد/ه است. امسال تابستان که رفته بودیم تبریز، وقتی دیدیمش هر دو شوکه شدیم. نصف شده بود. به قدری لاغر و نحیف که اگر سرتقی و لوس بازی‌هایش برای مادر را نمی‌دیدم باور نمی‌کردم. بی‌قراری‌اش را فهمیدیم که از بی‌التفاتی‌های مادر است. گرسنه‌اش بود. مادر دیگر نمی‌توانست برود برایش چینه‌دان مرغ […]

در ماندن.

زنگ زده بود که دکتر صدر ـ صدرالدین ـ یک اسمی مثل این در تبریز برنامه ریخته برای هوم‌کِیر بیماران سرطانی که پزشکان و پرستاران داوطلب یک دوره‌ای می‌گذرانند و بعد … شما تمایل دارید؟ گفتم تمایل دارم اما خودم ام‌اس دارم و از کار افتاده. ماند. گفت خدا شفایتان بدهد. گفتم خدا خیرتان بدهد. […]

از روزهای برفی

من و مریم از عصر و شب شلوغی در آمده بودیم. برف ریز ریز، نم نمک داشت شروع به باریدن می‌کرد. رسم نانوشته‌ای بود بین ما که پیاده‌روی کنیم تا خانه‌هامان که دور نزدیک بودیم به هم. به خیابان پاستور که رسیدیم چتر لازم شده بودیم. برف نشسته بود روی لباس‌هامان. نوک دماغ‌مان داشت بنفش […]

تهران نباش!*

تهران شهر عجیب غریبی است. یکی از عجایب‌ش، بلایی است که سر شیرینی‌ها می‌آورد. من در این سه سالی که تهران بودم شیرینی درست و درمانی نخوردم. رنگ و طعم و شکل شیرینی‌ها را هرطور که دوست دارند دست‌کاری می‌کنند. خوب حال قنادی ندارید بروید از شهرستان‌ها قناد بیاورید مثل آدم شیرینی بپزند دیگر! چی […]