که شب و روز کجایی و کجای تو کجاست؟*

  با تو تمام کوچه‌های کودکی را راه می‌روم. شانه به شانه‌ات و هر از گاهی می‌ایستم تا با زنی از روزهای دور احوالپرسی کنی. زن‌هایی که نمی‌شناختم و هرگز نخواستم زنی غیر از تو را بشناسم. با زنی غیر تو راه بروم. تمام کوچه پس کوچه‌های غربی این شهر را. دلتنگم. دلتنگی‌ام مبتلای توست. […]

با دلی آرام

  آبان که زمین کرمانشاه لرزید، مادر هانیه پیش ما بود. اولش فکر کردم سرم گیج می‌رود که خم بود روی گوشی. روبه‌روی مادرم که دراز کشیده بود روی تخت نشسته بودم و زن‌داداشم دورتر روی مبل نشسته بود. بلند شد و نگاهش به لوستر بود و گفت زلزله است. گفتم نگو من می‌ترسم و […]

گلچهره مپرس

با مهتاب خانم حالا فکر کنم یک‌سال شده است که صحبت نکردم، تنها چون طاقت نداشتم صدای خش‌دار رنجور پردردش را بشنوم و شاهد نزدیکی فقدانش باشم. بی‌خبرم ازش جز اینکه آجیل چهارشنبه‌سوری را سر وقتش فرستاد. چه کنم؟ زنگ بزنم چه بگویم بعد از یک سال و شاید بیشتر؟ می‌ترسم نشنوم دیگر صدایش را، […]

گنجشک را دیده‌ای؟ توی دستت گرفته‌ای؟ *

تسبیح گفت مادر هر بار که ما می‌رفتیم تبریز وحشت می‌کرد که حتماً امیر مرا می‌برد بگذاردم آنجا و برگردد. برای همین هر بار بعد از برگشتن ما مریض می‌شد. هر بار، هر چند روز که می‌ماندیم پیشش و خیال می‌کردم از دیدارمان خوشحال شده، قلب کوچکش تاپ تاپ می‌زده تا روز آخر ببیند با […]

هزار آینه نذر غبار تو کردم

چه روزهایی. بوی هفت سال پیش پیچیده در خیال کلماتم. بوته‌های گل رزهایم به گل نشسته‌اند و حوض هنوز آبی است. تو حرف‌های خوب بلدی و شعر بلدی و دوست داشتن. مادر بی‌خبر از حادثه. من بی‌خبر از واقعه. لبریز بودم، داشتم عاشق می‌شدم. دلتنگم. از دلتنگی‌هایم برای هر کسی می‌توانم بنویسم جز تو. از […]

تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟ *

نظم خوابم به هم ریخته است. شبها دیر می‌خوابم و روزها نمی‌توانم جلوی خوابیدنم را بگیرم. از ساعت هشت تا ده و یازده خوابم و بعد هم کرخت لای لحاف می‌مانم و به آنچه در خواب دیدم فکر می‌کنم. افسرده شده‌ام؟ نمی‌دانم. گاهی چشم‌هایم را می‌بندم و آرزو می‌کنم درِ باغ درخشان را به رویم […]

تولد رضا دلدار نیک*

خوبی اینجا این است که نزدیک مسجد است. صبح‌ها اگر زودتر از آلارم گوشی بیدار شوم، صدای اذان را می‌شنوم. دیشب خواب دیدم با بچه‌های حلقه داریم بازی تعادل می‌کنیم. یک لنگه پا و چشمانی بسته. این از تمام خواب دیشب یادم مانده. اما چند وقت قبل، شاید دو هفته پیش خوابی دیدم که اگر […]