این قرار بود موتیفات بشود، شد این.

دگزا دارد در من کار خودش را می‌کند. نبردی سنگین و پرسوز در دو پا و دنده‌ها و نوک انگشتانم بر پاست. چنان سنگینم و چنان تبدار. اولین بار است که هر دو سمت بدنم درگیر است. نوک انگشتان دستهایم انگار که باد کرده باشند چیزی حس نمی‌کنند. نمی‌توانم چیزی به دست بگیرم. همین الان […]

سوسن جعفری مادر شد*

پنجشنبه‌ای که گذشت، آرتین به دنیا آمد. اولین نوه پسری خواهر دوم. یعنی سیب و تسبیح هم عمه شدند. چند وقت پیش که عروس خواهرم گفت اسم بچه را می‌خواهند بگذارند آرتین، تلفظش برایم سخت بود و غیر معمول. کمی که گذشت فهمیدم چرا غیر معمول بود. آرتین شکل غیر معمولی از مارتین بود. حالا […]

و خدایی که در این نزدیکی است همچنان.

پدرم خیلی قصه تعریف می‌کرد برای ما. آن موقع فکر می‌کردم پدر از کجا بلد است اینها را؟ بعدها که گلستان و بوستان را خواندم فهمیدم. بابا تمام آن حکایت‌ها را در تاریکی شب‌های بی‌برقی دور چراغ گردسوز وسط بادام و کنجدعسلی خوردن برای ما تعریف کرده بود. یکبار پدر گفت:« مردی خیلی دوست داشت […]

دیده ای هیچ آهویی پوست کنده که خِرخِر کند؟

از یک جایی خارج شده بودیم و جلوی ساختمان در حال احوالپرسی با کسانی بودم که یادم نیست. لباس رسمی تنم بود و کمی آنسوتر خواهر بزرگترم، خاله‌ی کوچکم، مادرم و خاله سکینه ایستاده بودند منتظر. با نقشه‌ای در سر. از جمع جدا شدم و دست انداختم دور شانه‌ی خاله سکینه که قدش از من […]

حال و هوای گریه دارم، شانه می‌خواهم*

۱.تبریز سرد بود و حضور تسبیح و پدرش نگذاشت بوئیدنِ بویش مرا و بغضم را بشکند. تسبیح بیش از آنچه انتظارش را داشتم خوشحال بود. دلم نیامد با بغض هفت ماهه‌ام که نزدیک بود بشکند ناراحتش کنم. ۲.تبریز با باد و باران و زلزله گفت خوش‌آمدی سوسن. من روی خاکِ سرخش دراز کشیدم و گفتم […]

تا توبه کرده‌ام به خمارم عذاب کرد*

سال دارد نو می‌شود. من فقط گرمای این چند روز را حس کرده‌ام. بیرون که نرفتیم. فقط درخشش سرویس قابلمه تابه‌ی استیلم بعد از مشقت سابیدن‌ش بود که به من لبخند زد و گفت «سوسن دارد سال نو می‌شود ها.» این را حتی ظرف جوانه زده‌ی ماش‌هایم هم نگفت به من. اصلاً عید را باید […]

موتیفات دی‌ماهانه!

۱. «نگران جهانی هستم که تو را نداشته باشد و از قضا جهان ِ من هم باشد – ز.ب.م -» ۲. اشارپ را تمام کردم. سریع فرستادم تبریز برسد دست تسبیح که مبادا وسوسه شوم برای خودم بردارمش. ۳. اگر تاب سیب را شروع نکرده بودم الان به این تصمیم کبرایم همت می‌گماشتم که بافتن […]