از روی دست‌ها

کاریکاتور رنگی، روی جلد دو هفته‌نامه روشن چاپ شده است. کاریکاتور سمت راست بالا، کار من است که سال هشتاد و سه در ماهنامه گل‌آقا چاپ شده بود. کاریکاتور سمت راست پایین را ایرج زارع در کتاب شاهنامه، تاریخ چاپ نامعلوم به احتمال زیاد سال پنجاه و هفت یا هشت کار کرده بود. من از […]

خودواشناسی

آیا من محافظه‌کار شده‌ام؟ این خونسردی من طبیعی است؟ یعنی اگر الآن تبریز بودم فرق می‌کرد؟ در غلیان احساست و هیجانات ممکن بود جور دیگری رفتار کنم؟ الآن باید چندین پُست اعتراضی نوشته بودم اینجا؟ مثل خیلی‌ها متن نمایش را ریز به ریز بازخوانی و تفسیر می‌کردم؟ آیا تن من به تن فارس‌ها خورده است؟ […]

غلط‌گیر

نشسته‌ام و بعد از اتلاف وقت فراوان پای تلگرام، همان وقتی که قبلاً برای خواندن پست‌های جدید وبلاگها در فیدلی صرف می‌کردم می‌خواهم بنویسم. همین الآن طولانی‌ترین سریال تلویزیون شروع شد. کیمیا را می‌گویم. تماشاش می‌کنیم؟ بله! اگر تماشاش نکنیم از کجا بفهمیم که مبالغ هنگفتی که از بیت‌المال مسلمین ناپدید می‌شوند در راه ساخته […]

اذان نمی‌گویند!

مذهب و تجارت انگار دو روی یک سکه‌اند. امام‌زاده‌ها و حرم‌ معصومین را دیده‌اید. بلافاصله از در که خارج می‌شوید با بازار روبرو می‌شوید. اجازه داده نمی‌شود روح جلایش را تا چند قدمی بیرون حرم حفظ کند. خرِ پول دم در منتظر شماست. در تلویزیون هم بلافاصله بعد از اذان و دعا، تبلیغات شروع می‌شود. […]

جزء از کل*

ذهنم پُر آشوب. کلمه کلمه. دستی برای نوشتن مشغول، نه. پُرم از نوشته‌های نانوشته. خط بزن پاک کن از سر بنویس نه. تند تند پشت سر هم. نقطه کاما، ویرگول. ـ ویرگول مرا یاد محسن حاتمی می‌اندازد ـ سرم بیخود گرم است به هیچ. دلم آشوب اتفاقات نافرم نا مبارک نافرجام. آدم‌های پشت صداهایی که […]

وال‌ای/وال ای/وال-ئی نمدی

وقتی در وبلاگم نوشتم که سرندیپیتی را دوخته‌ام ــ یکی از چالش‌های بزرگ نمدی‌ام تا آن روز ــ کامشین (+) برایم نوشت که چطور است روی دوختن وال‌ای هم فکر کنم. وقتی این پیشنهاد را خواندم کمی جا خوردم. دوختنِ وال‌ای با نمد؟ پارسال بود. ماه‌ها در موردش فکر کردم. هر چیزی را که می‌دوختم […]

۵۰۴۰ تنها یک فروشگاه اینترنتی نیست پس چی هست؟

سایت ۵۰۴۰ را دیده‌اید؟ یک سایت ساده بدون طراحی خاص [در قبال سایر فروشگاههای اینترنتی]، با محصولات کم و عادی. چند تا صابون و کرم و البته چای تیما. آخرین باری که امیر برای مادرم چای سبز خرید، چای تیما بود البته از فروشگاه، کِی؟ دو سه سال قبل. چای نبود البته زهر هلاهل بود. […]