رفت تو یازده‌سالگی*

امروز اگر دوم مهر باشد، دهمین سالی است که رسماً وبلاگنویس شدم. رسماً چون از مرداد ۸۲ بعد از رفتن هادی به این امید که روزی دلتنگی‌هایم را بخواند وبلاگنویسی می‌کردم. ساکت و خلوت. قبلاً در موردش مفصل نوشته‌ام پس بی‌خیال. بعد وبلاگ مرا آفرید آنکه دوستم داشت رسماً در دوم مهر ۸۲ روی سرور […]

ما بدو باکلوفن بدو!

پنج شنبه عصر متوجه شدم که باکلوفن نداریم. یعنی در کشوی داروها هم موجود نیست. در واقع یادمان رفته بود که تبریز که بودیم و دکتر آیرملو دارو نوشته بودند، داروخانه‌چی گفته بود چون باکلوفن کم است، دویست تا نمی‌دهیم. اردیبهشت هم که دکتر صحرائیان خواست نسخه بنویسد گفتم نه دارو دارم. من از ذخیره […]

معرفی کتاب: دکتر داتیس

وقتی کتاب کسی را دستت می‌گیری که به واسطه‌ی سالها خواندن وبلاگش (+)، تا حدودی شناخت پیدا کرده‌ای به او، خواندن‌ش هم شیرین می‌شود هم سنگین. «دکتر داتیس» یک رمان است. رمانی که شبیه بخش یک تجربه‌ی همشهری داستانِ کِش آمده است. البته ماهنامه حتماً دیپورتش می‌کرد چون زیادی اصطلاحات پزشکی دارد و همه‌فهم نیست. […]

فضانورد*

«… امیرمعز شروانی ۲۲ سال پیش در کلمبوس اوهایو در خانوادهای کاملاً ایرانی به دنیا آمد. پدرش دلال اتومبیل بود و مادرش آرایشگاه داشت. پدرش اتومبیل‌های تصادفی را قناری می‌کرد و مادرش قناری‌ها را شانه به سر. در چنین فضای دل‌انگیز و اکونومیکی بود که یک روز امیر معز به همراه همشاگردی‌ها به دیدار مردی […]

معرفی کتاب: قناری‌باز

چند روزی هست که می‌خواهم در خصوص کتاب جدید آقای اسماعیلیون (+) بنویسم. نه که نوشتن، در این خصوص سخت باشد، تنها به این دلیل که حس می‌کنم، باید دوباره‌خوانی کنم تا بیشتر بفهمم که نویسنده ی «آویشن قشنگ نیست» چطور می‌شود که چنین مجموعه داستان کوتاهی را می‌نویسد؟ و اصولاً  از نویسنده‌ی کتاب اخیر […]