بی‌ویرایش

طاقت نیاورد و دید جواب نمی‌دهم – خواب بودم- زنگ زد و تلفنی هم خبر داد. این دفعه اول نیست که مونا آمده تهران و احتمال قوی خودش بوده چون چند وقت پیش درباره خریدن کاپشن و سفرش به تهران نوشته بود. اینها را چند وقت پیش می‌خواستم درباره اخلاق بدی که داشتم و سبک […]

کثیفِ درخشان!

همیشه دوست داشتم بشود از خواب‌هایم بنویسم. از خواب‌هایم بنویسم نه که بگویم خوابِ بد دیدم یا خوب. بنویسم یعنی بشود مو به مو تعریف‌شان کنم. به‌هم ریخته‌ترین و مضحک‌ترین یا تلخ‌ترین و وحشتناک‌ترین‌شان را حتی که وقتی بیدار می‌شوی فقط سایه‌ای از آنها باقی مانده‌ است: تصاویری پریده‌ رنگ، مات، محو و متلاشی‌شونده. عینِ […]

موتیفاتی از جنس مرداد

۱. نمی‌دانم شما چقدر به چشم‌زخم اعتقاد دارید. من شدیداً مستعد خوردن چشم زخم می‌باشم. یعنی همین الان، لپ‌تابم افتاد و گوشه‌ی پایین ِ سمت راست صفحه‌اش ترک خورد و بدشکل شد  و من مانده‌ام که اصلاً با یک چنین مشکلی چه باید کرد و یعنی بیاندازم‌اش دور؟[هم اکنون نیازمند یاری‌ی سبزتان هستم.] اینکه می‌گویم […]