ماه تنها بود

حباب روشنی از چشمانم جدا می‌شود و می‌رود کنار چشمه‌ای روی برگ آلاله‌ی به گل نشسته‌ای پری می‌شود. دلم هوای شب کرده است دم کرده تابستان تبریز و نسیم کرختی که گاهی انتهای سبک ساقه‌ای را بجنباند. آن بالای بالا تکه ابر پهن نحیفی مثل روبندی حریر صورت کبود ماه را پوشانده باشد. ستاره‌هایی که […]

خواب‌رو

زخم همان زخم دیرین است. تار همان. صدا اما با کهنه‌گی دلخراشی برمی‌خیزد. خواب‌ها نقشه‌ریز زندگی من شده‌اند. پنجره‌هایی از نور لبریز، از بو سرشار. مادر را این‌بار سخت گرفتم. دست‌هایش را و کبود-رگ‌های پاهای از راه رفتن خسته‌اش. سوی باریک چشمان از مچاله‌گی کوچکش هم. و خنده‌اش مثل همان روزهای قربان صدقه رفتن‌هایم. کاش […]

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت ..

گربه خر می‌باشد (+) مُرد/ه است. امسال تابستان که رفته بودیم تبریز، وقتی دیدیمش هر دو شوکه شدیم. نصف شده بود. به قدری لاغر و نحیف که اگر سرتقی و لوس بازی‌هایش برای مادر را نمی‌دیدم باور نمی‌کردم. بی‌قراری‌اش را فهمیدیم که از بی‌التفاتی‌های مادر است. گرسنه‌اش بود. مادر دیگر نمی‌توانست برود برایش چینه‌دان مرغ […]

چون می‌روی، بی من مرو

  دیجیتالی شدن عکاسی، ورای تمام محسناتش، عیب گنده‌اش همین چاپ نشدن آنهاست. اینکه نیازی نمی‌بینی چاپشان کنی. تلنبار می‌شوند روی هم توی فایلها و درایوها و هاردها. چی بشود گذرت بیفتد ببینی‌شان و چی بشود وسوسه شوی تماشاشان کنی. چی شده باشد فایل‌بندی کرده باشی‌شان، اسم و تاریخ داشته باشند. بعد میان آن همه […]

ریشه‌های خیالم

«… چند روز است که خیال‌ت چنگ زده است به ریشه‌های خیال‌م. مدام. کشمکش غریبی‌ست، از جنس «همواره» نیست. خُنک است و دلچسب. نگرانی نیست یا دلشوره که به هیجانم بیاورد. نفس نتوانم بکشم و هی در فکرم تو را بیاندازم جلوی یک کامیون هشت چرخ یا از یک بلندی ــ یک پُل ــ بیافتی […]

یک خانواده‌ی محترم

دلم برای خانه‌ی پدری تنگ شده است. دلم سحرگاهان خلوت کوچه‌امان را می‌خواهد. دلم پیچش باد لای برگ درختان حیاط خانه‌ی پدری می‌خواهد. بیل زدن باغچه و کاشتن گل مینا و بنفشه می‌خواهم. دلم برای پریوش‌مان تنگ است. دلم تنگ است می‌دانی؟ دلم می‌خواهد ساعت‌ها «حیدربابایه سلام» گوش بدهم. با صدای خش‌دار پیر بغض‌دار شهریار. […]

جان دارد و جان شیرین خوش است!

مدتی هست که مورچه‌های ریز فینگیلی لانه کرده‌اند در خانه‌ی کوچک خوشبختی ما. اذیت که ندارند و جز شیرینی‌جات به سایر تجهیزات آشپزخانه رغبتی ندارند ولی حضورشان قلقلکم می‌دهد. آنهایی که می‌دانند هیچ و آنهایی که نمی‌دانند بدانند که تنها موجود زنده‌ای که تا قبل از رویت ابرسوسک‌های تهران موجب ترس و وحشت و کابوس […]