از به بچه‌های مدرسه والت

دبیرستانی که شدم عادت داشتم در صفحه‌ی اول دفترهایم جمله‌ای از بزرگی را بنویسم. این عادت گاهی به تخته سیاه هم سرایت می‌کرد. بزرگ‌ترین تسری این بود که سمت راست تخته سیاه با خط نه چندان متناسبی، خوشی البته می‌نوشتم «بسم حق». نه چندان متناسب چون قسمت قابل توجهی از سمت راستِ تخته را اشغال […]

بچه‌های مدرسه والت متعاقباً!

خانم نوشادی عزیزم. دبیر شیمی‌مان بود. شاداب و البته سختگیر. کلاسهایشان را دوست داشتم و شیمی را هم که خانم نوشادی تدریس کرده باشد. سال چهارم به گمانم بعد از تعطیلات عید کلاس فوق‌العاده داشتیم و من دیر رسیدم. کلاس لبالب پر بود و خانم نوشادی گفت بیا جلو بنشین. جلو یعنی یک نیم قدم […]

بچه‌های مدرسه والت إیضاً!

سال اول دبیرستان بودم. خانم حکیمی دبیر زیست‌شناسی‌مان. سر حضور و غیاب همان دومین یا سومین جلسه بود که زد به تیپ و تاپ من. اسم حجازی قبل از اسم من بود. من داشتم تندتند مطلب از بر می‌کردم چون فهمیده بودم دبیر سخت‌گیری داریم. برای همین انگشت اشاره‌ام را کمی بالا گرفته بودم که […]

مردها سر و ته هستند.

یک روزی باشد در سال‌های آخر داشجویی‌ام. آقای برادری برادرزاده، برادران چه فرقی می‌کند؟ با آقای مرادی آمده باشند ایستاده باشند کنار من. صحبت‌شان را بکشانند به اینکه مرد وقتی ازدواج کند معلوم می‌شود اهل کجاست. بعد آقای برادری، برادرزاده، برادران چه فرقی دارد؟ برگردد به من بگوید مثلاً آقای مرادی قرار است تبریزی بشود. […]

از دلتنگی‌هایم.

یک شبی باشد بهمن ماه ۷۵، من و زهرا بعد از مدتی زندگی کردن با بچه‌های جدیدالورود در اتاق شطرنج خوابگاه بوستان انقلاب ارومیه صاحب اتاق شده باشیم: اتاق ۲۱۹. کشان کشان اسباب‌مان را دنبال خودمان برسانیم پشت در و با نیش‌های باز ناشی از ترس و واهمه که ناشی از رفتار بد قدیمی‌های خوابگاه […]

موتیفات خواب و بیدارانه

۱. چشم از خواب باز می‌کنم، گردیِ آینه‌ی آرام افتاده در شبکه‌های آیینه‌ای که الهام داده است: خاطره. یک خط خوردگی در حاشیه‌ی سفید یک دیکشنری هم برای من خاطره دارد. نمکدان قرمز پلاستیکی بند انگشتی رویش نوشته شده لیلا پور زنگبار سال ۷۳. یک تکه قرص نعنایی قلبی شکل که دارد سیاه می‌شود: اسماعیل. […]

بچه‌های مدرسه والت

آقای حسینی یادش بخیر. دبیر فیزیک سال دوم دبیرستان ـ نظام قدیم ـ خیلی آقا بود. تپل مهربان عینکی که توی کلاس روپوش سفید به تن می‌کرد و مرا به اسم کوچک صدا می‌زد. دفتر تمرین‌هایم را دوست داشت که با حوصله برای هر مسئله‌ای نقاشی مرتبط می‌کشیدم و بعد فرمول و حل مسئله. با […]