مهمان مامان

خانه به قدیمی‌ترین شکل خودش بود. رنگ دیوار اتاقها، طاقچه‌ها و آشپزخانه. حتی اجاق گاز در سمتی قرار داشت که من وقتی راهنمایی بودم و رویش سوپ ورمیشل و شیرینی پنجره‌ای می‌پختم گذاشته بودیم. ظرف‌های مادر، از قدیمی‌ترین ظرف میوه تا رنده‌ها و پیش‌دستی‌ها و کاردهای استیل همه همان‌طور و همان‌جا و همان شکل. مهتاب […]

نشان معتبر

  ‌ رفته بودم توی کتابخانه دانشگاه ثبت‌نام کنم. آقای خوش‌ذوقی که فرم را پر می‌کرد بعد از نوشتن آدرس گفت این آدرس واقعی است؟ گفتم بله. گفت خیلی قشنگ است. اسم سه شاعر بزرگ. هجده ساله بودم و تازه می‌فهمیدم آدرس‌مان چقدر قشنگ است. چقدر خاص است. ردیف، مرتب و شیک اسم سه تا […]

چه بیکران ندارمت، چه عاشقانه نیستی

  جلوی در خانه پدری ایستاده بودیم و در طاق باز بود. خانم دکتر مانتوی بلند لطیف کرمی لیمویی پوشیده بود و توی زاویه‌ای زیبا ایستاده بود که تا آمدم عکس بگیرم هم گوشی قاطی کرد هم نور رفت و هم خانم دکتر از زاویه مطبوع خارج شد و بعدش عکس هم که گرفتم تار […]

به من می‌گویند قوی هستم، چه دروغی چه شاخ و دمی

  بچه که بودم از تاریکی و شب و تنهایی می‌ترسیدم. خانه بزرگ و اتاق‌ها تو در تو بود. برای کاهش ترس همه چراغ‌ها را روشن می‌کردم و صدای تلویزیون را تا می‌شد بلند می‌کردم. اما چند سالی است که نمی‌ترسم. وقتی به ویولت گفتم هر روز نزدیک دوازده ساعت مطلقاً تنها هستم باور نمی‌کرد […]

همه بهای آزادی بود که پرداختم

یکی از عجیب‌ترین خواب‌هایم را دیدم. داستان داشت و من داستانگو بودم و داستان، داستان خودم بود. با صدای آلارم و اذان گوشی بیدار شدم. «چه خوابی بود که دیدم؟» تعبیرش با علی. دوباره خوابم برد، توی خواب برای مادر تعریفش کردم و تعبیر کرد. دوباره توی خواب داشتم برای فرزانه تعریفش می‌کردم و چقدر […]

این قرار بود موتیفات بشود، شد این.

دگزا دارد در من کار خودش را می‌کند. نبردی سنگین و پرسوز در دو پا و دنده‌ها و نوک انگشتانم بر پاست. چنان سنگینم و چنان تبدار. اولین بار است که هر دو سمت بدنم درگیر است. نوک انگشتان دستهایم انگار که باد کرده باشند چیزی حس نمی‌کنند. نمی‌توانم چیزی به دست بگیرم. همین الان […]

چاووشی!

خانه‌ی پدری اصلاً جور خاصی است. محله‌ی قدیمی. آدابی که داشت یک زمانی برای خودش، قبل اینکه آدم‌های قدیمی یک‌جورهایی بروند،[مرده باشند یا رفته باشند جای دیگر] برای همیشه و جایشان را آدم‌های جدیدی پر کنند که نرسیده آن خانه‌های قدیمی حیاط‌دار را می‌کوبند و برج می‌سازند!  *دیشب که به مدد امدادهای غیبی جاری در […]