به خودم گرفتم :)

   هر که خواهد که دین وی به سلامت بود و تن و دل وی آسوده بود؛ گو از مردمان جدا باش که این زمانه وحشت است و خردمند آن است که تنهایی اختیار کند… و گفته‌اند که چون خدای خواهد که بنده‌ای را از ذلّ معصیت با عز‌ّ طاعت آرد؛ تنهایی بر وی آسان […]

من لایق شفا هستم

  چند شب پیش به امیر می‌گفتم جهان‌بینی‌اش اشتباه است، اما نکند این جهان‌بینی من است که غلط است؟ مهدی کتاب «خالق زندگی بی‌نظیری برای خود باشید» را داد که بخوانم، جبهه خاصی ندارم به این‌جور کتاب‌ها. حتی اکثراً خوب هم هستند. سه روز است شروع کردم و از خودم می‌پرسم آیا جهان‌بینی من صحیح […]

آمد به انتقام بماند بقیه‌اش

من مثل مادرم هستم؛ من آدم انتقام نیستم. انتقام انرژی‌بر است و من آنقدر انرژی و توان ندارم که حتی به انتقام فکر کنم. اما کسی است در جهان که ذوانتقام است. کسی است که در مرصاد است. او مهمان دل‌های شکسته است. او سریع‌الحساب است. او نعم‌الوکیل است. بترسید از کسی که جز او […]

جانِ جهان من تویی

  می‌نویسم که یادم بماند دیشب داداش محمد آمد و تختت را جمع کرد. دراز کشیده بودم. غذای مانده خورده بودم و دل درد داشتم و سردم بود و همانطور مچاله ماندم و به صداها گوش دادم. به جای خالی بزرگی که قرار بود پدیدار بشود فکر کردم، ولی نه. تو چه جای کمی اشغال […]