آمد به انتقام بماند بقیه‌اش

من مثل مادرم هستم؛ من آدم انتقام نیستم. انتقام انرژی‌بر است و من آنقدر انرژی و توان ندارم که حتی به انتقام فکر کنم. اما کسی است در جهان که ذوانتقام است. کسی است که در مرصاد است. او مهمان دل‌های شکسته است. او سریع‌الحساب است. او نعم‌الوکیل است. بترسید از کسی که جز او […]

أعوذ بک

  اگر دیگر ندیدن مادر، نداشتن مادر اینقدر از طاقت‌مان خارج است، چه عذابی بالاتر از ندیدن و نداشتن توست؟ وقتی فقط تویی که از مادر مهربانتری.  

جانِ جهان من تویی

  می‌نویسم که یادم بماند دیشب داداش محمد آمد و تختت را جمع کرد. دراز کشیده بودم. غذای مانده خورده بودم و دل درد داشتم و سردم بود و همانطور مچاله ماندم و به صداها گوش دادم. به جای خالی بزرگی که قرار بود پدیدار بشود فکر کردم، ولی نه. تو چه جای کمی اشغال […]

نگرانتم در چه حالی؟ *

پدرشوهر خواهرم عموی مادرم بود. پارکینسون داشت، یعنی از وقتی یادم بود می‌دیدمش که از آخرین دربند کوچه یواش یواش با دستی که جلوی سینه‌اش خم و لرزان بود و دستی که به دیوار گرفته بود خودش را می‌رساند به دربند اولی که خانه خواهرم بود. من اکثراً همان‌جا دیده بودمش. درست سر دربند، که […]

موتیفات سوسکیانه

امیر هر روز حداقل دو ساعت وقتِ توفیقِ اجباری دارد برای خواندن کتاب. من و امیر انگار دو سر یک الاکلنگ نشسته باشیم در این فقره؛ او که می‌افتد روی دورِ کتابخوانی من برعکس دور می‌شوم. فاوست را برداشته بودم برای خواندن، نادانی‌ام در فلسفه دست و پایم را بست و گذاشتم کنار. زور که […]

موتیفات ام‌الجهل

دیرور برای تماشای انیمیشن خجستگان (+) وارد یوتیوب شدم و از این انیمیشن به آن یکی رسیدم به مناظره آقای تبار با آقای طاهری مؤسس فرقه موهوم عرفان حلقه (موهومش را به تحقیق نوشتم) و بعد چشمم افتاد به مصاحبه زنانی که از جهاد نکاح برگشته بودند. واقعاً طرز فکر اینها وحشتناک است. چطور می‌شود […]