اگر می خواهی مزرعه خوشبختی خود را توسعه دهی خاک قلبت را هموار کن*

اکبر را چند روز پیش در خواب دیدم. اوایل شب که بعد از تلاشهایی وحشتناک در خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد نزدیکی‌های اذان بعد از دیدن اکبر بیدار شدم. خواب اوایل شبم به قدری وحشتناک بود که ترجیح دادم بقیه شب را توی اتاق نشیمن بخوابم. بالطبع امیر هم. اکبر شده بود همکارمان […]

اینها را می‌نویسم که آنرا ننویسم.

طبق آخرین پژوهش‌های انجام گرفته دانشمندان اعلام کردند پنی‌سیلین ب‌ث‌ژ دور ریخته شده در موشهای فاضلاب موجب بروز سرطان تا هشتاد و پنج درصد می‌شود. لطفا بعد از امحای صحیح آمپولهای پنیسیلین خود را دور بریزید. داشتم روش صحیح امحا را توضیح می‌دادم که بیدار شدم.

تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟ *

نظم خوابم به هم ریخته است. شبها دیر می‌خوابم و روزها نمی‌توانم جلوی خوابیدنم را بگیرم. از ساعت هشت تا ده و یازده خوابم و بعد هم کرخت لای لحاف می‌مانم و به آنچه در خواب دیدم فکر می‌کنم. افسرده شده‌ام؟ نمی‌دانم. گاهی چشم‌هایم را می‌بندم و آرزو می‌کنم درِ باغ درخشان را به رویم […]

نفس نفس زده‌ام ناله‌ها ز فُرقت تو

دیشب که چشمهایم داغ و دردناک از گریه بودند، تا می‌بستمشان می‌دیدمت میان درخشش صبحگاه سترونی که در ذره ذره جهانی که در آن بودی منعکس شده بود. آستین پیراهن آبی روشنت را، روشن بود یا در انعکاس آن همه نور می‌خواست عقب نماند؟ کمی تا کرده بودی و با چوبدست باریکی گیاهان دورت را […]

آنکس که نتاند و داند که نتاند در گل بماند*

تجربه شیرین ولی عجیبی است. چند باری پیش آمده است و هر بار انگار بار اولم باشد. چند روز پیش داشتم زیر میز تحریرم را مرتب می‌کردم. کیف پول سبز قشنگه که صدیقه عید داده بود بهم افتاده بود زیر میز کنار دیوار. بی‌هوا خم شدم و دستم را دراز کردم و گرفتمش و داشتم […]

اینجایی

دو سه هفته پیش خواب مارتین را دیدم. اولین بار بود. اینطوری اولین بار بود. توی کوچه‌ها می‌دویدم از کسی یا کسانی که دنبال من و خیلی‌ها بودند. روز بود. خیابانها و کوچه‌ها خلوت بودند. درها بسته. فریاد می‌زدم و صدایش می‌زدم. توی خواب اسمش را جوری صدا می‌زدم که گویی قرارمان بوده هر وقت […]

دل‌ستانم

چند شب قبل، مثنوی‌خوانی‌مان رسید به این که خوشا به کسی که محمد (ص) را دیده و هر کسی که کسی را که او را دیده، دیده. خوشا به من که تو را دیدم. گیرم در خواب. آنقدر روشن و آنقدر بی‌ریا که بودی. و بدا به من و کفران نعمتی که کردم. چشم تنی […]