عدد بِده!

خواب دیدم مادر لپ‌تاب می‌خواهد! دارد درس کامپیوتر می‌خواند یا یک همچون چیزی. دیدم باید ببرمش دکتر و در فاصله همین دکتر بردن، با مهدی خواهرزاده‌ام تماس گرفتم که بهترین لپ‌تاپ بازار را همان روز بخرد برایم چون فردا صبح مادر لازمش دارد. بیست و دو میلیون شد و گفت خاله دویست هم بدهی همین […]

توی خوابم حواسم به اسنپ هم بود تازه

این روزها زیاد خواب پدر و مادرم را می‌بینم. دیشب دوباره پدرم را دیدم. رفته بودم نمایشگاه طور جایی و با خودم گفتم حالا که مادر رفته باید بیشتر حواسم به پدر باشد تنهایش نگذارم. برگشتنی دشوار داشتم، بسیار دشوار. نهایت رفتم داخل قنادی که هم رد گم کنم هم کمی شیرینی بگیرم برایش. صبح […]

سُندس خُضر*

از جایی داشتم برمی‌گشتم و سه بار با اینکه دربست گرفته بودم ماشین عوض کردم. اولی خراب شد، دومی صندلی عقب مسافر مرد اذیتم کرد. دفعه آخر سوار ماشینی شدم که راننده و دو همراهش خانم بودند با یک دختربچه. التماس کردم مسیر مانده را سوارم کنند. قبل از مقصد با دیدن مغازه‌ای گفتم پیاده […]

داغ تو دارد این دلم

سوار آسانسور بودم و نمی‌گذاشتم کسی سوار شود اما موفق نشدم. مرد که سوار شد با خجالت خودم را زدم به آن راه. مرد می‌رفت طبقه چهارم و با خودم گفتم بروم از همانجا خودم را پرت کنم پایین. نکردم. آسانسور داشت می‌رفت پایین و فکر می‌کردم من که قبلاً حالم بد می‌شد می‌رفتم می‌گشتم […]

شورها می‌ریخت در من، شعرها می‌آفرید

  باز هم شاعر شده بودم توی خواب. قافیه «لاله گریست» بود، تا سه بیت گفتم و داشتم به هانیه می‌گفتم من که می‌گویم بنویس که یادم نرود. یک بندش هم این بود که دنیا با دل شاعر چه کرده که قافیه شعرش شده لاله گریست و گریه کردم.