آبان زمین می‌لرزد

  دیروز ساعت پنج و نیم صبح بیدار شدم از اضطراب خوابی که بعد از بی‌خوابی دندان‌دردی که با هیچ مسکنی آرام نمی‌شد، دیدم. خواب دیدم زلزله آمد و دیوارهای خانه‌ام که هم خانه ما بود و هم خانه پدری‌طور شروع کرد به فرو ریختن و بعد زمین دیوانه‌وار لرزید و من در حالی‌که کنار […]

چشم‌های بسته بازترند*

  چند روز پیش خواب دیدم رفته‌ام ارومیه. اول ترم بود و اتاق را تحویل گرفته بودم، اتاق ۲۱۹ را. قشنگ شماره یادم بود ولی برای کاری رفته بودم بیرون و توی طبقات خوابگاه اسیر شده بودم. می‌دانستم باید بروم طبقه همکف ولی در طبقه همکف اتاق دویست‌ونوزده نبود و رفتم یک طبقه بالاتر و […]

جنگ ناگهانی بود

  قبلش ساعت یازده و ده، دوازده دقیقه بود که بیدار شدم و از ذهنم گذشت پرستاران، ولی به خاطر همان دوازده دقیقه بی‌خیالش شدم. بعد ساعت دوازده بیدار شدم، بعد از اینکه گلوله خوردم. در خانه نشسته بودیم که بمباران شد. دویدیم توی حیاط. سمت دستشویی حمام کاملاً فرو ریخته بود و همان موقع […]

گوشی من آیفون

  وسط یک خواب عجیب با تمام نشانه‌های بصری و انسانی متعلق به دهه هشتاد، شماره تلفن داداش کوچیکه را نوشتم روی سیب، با انگشت رویش فشار دادم و حرف زدم. خواب ترسناکم حالا می‌خنداندم و از بس پر از استعاره بود، می‌ترساندم.‌ ‌  

سخت باید گرفت دامن تو

  من جایی سرگرم کتاب و درس بودم یا چیزی مثل آن، آمدم دیدم مادر بی‌حال نشسته تکیه داده به مبل قرمزش. می‌سوخت از تب که بردمش سمت رختخوابش و کرم ان ان دادم دست خواهر بزرگم که بزند روی سینه‌اش خوب بشود. خواهرم که رفت دستش را گرفتم نوک انگشتانش داغ داغ بود. گفتم […]

خوابیدار

  با دیشب سه شب است که اتفاق می‌افتد. نمی‌دانم خوابشان را می‌بینم یا در عالم واقع رخ می‌دهد. این‌بار کارشان به کشیدن موهایم هم رسید. البته نمی‌بینم‌شان فقط می‌دانم که هستند. بار اول دیدم که نمی‌گذاشتند از دستشویی بیایم بیرون. بار دوم دیدم که نمی‌توانند به رختخوابم نزدیک شوند و دق‌دلی‌شان را سر گلدان‌های […]