در دل بشکند خاری که بیرون آرد از پایم*

  دیماه سال هشتاد و هفت، به ریاست بیمارستان نامه دادم که دیگر نمی‌توانم بخش درمان کار کنم. بماند چه‌ها آوردند به سرم اما دردناک‌تر واکنش همکاران بود که وقتی بالاخره اردیبهشت هشتاد و هشت انرژی‌ام تمام شد و رفتم استعلاجی، گفته بودند خودش را به تمارض زده که میخش را بکوبد. به ظریفه گفتم […]

طی‌الارض

  مثلاً بشود بروم به پاییز سال هشتاد، ساختمان قدیم بیمارستان، اتاق عمل شماره دو، سر عمل، گوش دخترک را بپیچانم که دارد با خود واگویه می‌کند «یکی درد و یکی درمان پسندد»، بزنم توی دهانش که می‌جود «پسندم آنچه را جانان پسندد…» بعد بکِشانمش بیاورمش بالای سر خودم، اذان مغرب، موقع برگشتن از دستشویی […]

تو بیا

وقتی ترانه تیتراژ سریالی که می‌خنداندت، قلبت را می‌فشارد که انگار هنوز آذر سال نود و پنج است. آغاز گریه‌ها و حیرت‌ها و بی‌کسی‌ها و بی‌عشقی‌هایت. تو بیا تا آرام بگیرد قلبم، پشت پلک‌های متورم و دردناک از گریه‌های دم به دم، نور متصل باش، آبی بیکران باش، عشقی روان باش. تو بیا ای شور […]

چه می‌کنم؟ دل گم‌کرده باز می‌جویم *

  چقدر طول می‌کشد تا مخاط دهان به جای خالی یک دندان عادت کند؟ به طعم شور و شیرین خون؟ چقدر طول می‌کشد مغز کنار بیاید؟ چقدر طول می‌کشد با جای خالی یک انسان کنار آمد؟ با خاطراتش؟ که مثل طعم خون میان لثه و زبان جاری هستند؟ مغز چطور با فقدان کنار می‌آید؟ با […]

صد جا نشست حسرت دل تا به ما رسید

  وقتی زخم تازه‌ای کشف می‌کنی، درست در پایان یک روز سخت و خسته کننده، تا حد مرگ، روز شیرینی که علی کوچولو به دنیا آمد، همان روزی که ام‌اس قطعی شد و تلخی‌ها شروع شد. شانزدهم مهر هشتاد.   *چون ناله‌ای که بگذرد از بندبندِ نی صد جا نشست حسرتِ دل تا به ما […]

کسی که بی محابا دل ببندد کم مقصر نیست*

(روی عکس بزنید اصل کاری است) چرا هنوز می‌ترسم بنویسم؟ از کی ملاحظه‌گر شدم؟ بهانه‌جو؟ تنبل؟ از نوشتن می‌ترسم چون کسانی اینجا را می‌خوانند که منتظرند شاد شوند؟خب بشوند. دارم می‌شوم مثل نسیم. گیر کرده‌ام و سوال سوال که لحظاتم را به بند کشیدند. مثل نسیم مدام نهاد و گزاره عوض می‌کنم، اما و اگر […]

روضه قاسم

تو قَد کشیده‌ای، یا که عمو کمان شده است؟ و یا دوباره علمدار نوجوان شده است بخند حضرتِ عباسِ سیزده ساله که خنده‌یِ تو برایِ حسین، جان شده است دلم برای حسن تنگ شد تو را دیدم کریم‌زاده کریم است، این همان شده است بگو علی و بگو مجتبی، بگو تکبیر بگو که نامِ تو […]