Body of lies

  ‌ از وقتی یادم می‌آید همه مردم ایران بلااستثنا یک فامیل دور و همسایه و آشنا داشتند که در برهه‌ای حساس بدون تغییر متغیر در آلمان زندگی کردند و خصوصاً از برخورد پیرزن صاحبخانه متنبه شدند و تنها متغیری که تغییر کرده قند و برنج و سیب‌زَمَنی و پنیر بوده! این دروغ را آنقدر […]

ام‌اس و فیزیوتراپی

به تبع تبلیغاتی که این روزها در مورد تأثیراتِ مطلوب و حتی عالی فیزیوتراپی بر ام‌اس در جریان است، مطلب بسیار مهمی را می‌خواهم به تمام بیماران ام‌اسی و حتی غیر ام‌اسی که به هر دلیلی نیازمند مراجعه به کلینیک‌های فیزیوتراپی و کاردرمانی هستند گوشزد کنم. هرگز هرگز و هرگز به فیزیوتراپ یا کاردرمانگری که […]

به کجا می‌رویم؟

دلم از فیلمها خون است. جرکین است اصلاً. فیلمهای آبکی. فیلمنامه‌های نه حتی تخیلی. کپی از کپی‌های درجه چندم. دست و دلمان به دیدنِ فیلمها گرم نمی‌شود. هر بار به امید دیدنِ فیلمی متفاوت می‌نشینیم پای تلویزیون و دریغ دریغ. فیلم «ارسال آگهی تسلیت [به روزنامه]» یکی از مزخرف‌ترین فیلم‌هایی است که در این اواخر […]

۵۰۴۰ تنها یک فروشگاه اینترنتی نیست پس چی هست؟

سایت ۵۰۴۰ را دیده‌اید؟ یک سایت ساده بدون طراحی خاص [در قبال سایر فروشگاههای اینترنتی]، با محصولات کم و عادی. چند تا صابون و کرم و البته چای تیما. آخرین باری که امیر برای مادرم چای سبز خرید، چای تیما بود البته از فروشگاه، کِی؟ دو سه سال قبل. چای نبود البته زهر هلاهل بود. […]

یادگاری به سبکِ آمریکایی

«… آمریکا ثروتمندترین ملت دنیاست. اما اکثریت مردم آن فقیرند و آمیرکایی‌های فقیر به نحوی بار آمده‌اند که از خودشان متنفر باشند. … در واقع علی‌رغم اینکه آمریکا ملت فقیران است، فقیر بودن برای یک آمریکایی جرم محسوب می‌شود. در فرهنگ عامیانه نیمی از ملت‌های جهان، به داستان‌هایی برمی‌خوریم که قهرمانان آنها مردمی فقیر اما […]

جیکوب: خداوندگار لاست؟

از آنجایی که یواش یواش دارم آماده می‌شوم بروم سر خانه و زندگی‌امان، کوچولو کوچولو جمع می‌کنم متعلقات را و هی فکر می‌کنم به اینکه آدمی‌زاد چرا اینقدر فکر «جمع کردن» است؟ جمع‌آوردنِ چیزهایی که یک کدامشان را هم نمی‌تواند با خودش ببرد آن یکی دنیا هم که نه، زیرِ خاک حتی! دیروز نشسته بودم […]