از مراتب عشق

  از ابتدای امسال پاهایم به طرز دردناک و اذیت کننده‌ای اسپاسم داشتند خصوصاً در طول شب و یا بعدازظهرها موقع خواب. خواب؟ چیزی بود که در تمام این مدت تعریفش را گم کرده بودم. تنها وقتی می‌شد بخوابم که لحظه‌ای بعد از پیچ و تاب بسیار پاهایم در یکی از پهلو رها می‌کردند و […]

از ناز طبیبان

تمام سال‌هایی که می‌رفتم پیش دکتر آیرملو آنقدر توی سالن منتظر می‌نشستم که آخرش یادم می‌رفت چه دردی دارم و چی می‌خواستم بگویم و حالا هم مطب دکتر صحرائیان علاوه بر ساعات طولانی تا رسیدن به مطبش توی ماشین من از بیکاری و نشستن خسته می‌شوم و امیر از ترمز و کلاچ گرفتن پا درد […]

حال و هوای گریه دارم، شانه می‌خواهم*

۱.تبریز سرد بود و حضور تسبیح و پدرش نگذاشت بوئیدنِ بویش مرا و بغضم را بشکند. تسبیح بیش از آنچه انتظارش را داشتم خوشحال بود. دلم نیامد با بغض هفت ماهه‌ام که نزدیک بود بشکند ناراحتش کنم. ۲.تبریز با باد و باران و زلزله گفت خوش‌آمدی سوسن. من روی خاکِ سرخش دراز کشیدم و گفتم […]

و اما Devic!

خیلی عوض نشده است. ماهیت بیماری‌ام را می‌گویم. رفتیم پیش یک دکتر اسم و رسم‌دار ِ پایتخت. دلهره داشتم و نگرانی نشسته بود توی دلم ولی یقین کوچولویی داشتم که مثل همه‌ی وقت‌هایی که دلهره دارم، اتفاق خوبی در پیش دارم. مطب زیاد شلوغ نبود، هیچ کس جز من عصا دست‌اش نبود، مثل قدیم‌های من، […]

تو جان ِ دردمندم را همه قوتی

می‌دانی عزیزم؟ هیچ چیزی برای من ارزشمندتر از حضور ِ تو نیست. اما، دیروز وقتی در جواب ِ سوال ِ دکتر عبوس و از دماغ ِ فیل افتاده‌ی نازنینم که به جعبه‌ی شیرینی نگاه می‌کرد که به چه مناسبتی است؟ گفتم ازدواج کرده‌ام، چشم‌هایش از شوق درست شبیه چشم‌های تو شد و لبخندش به جان‌ام […]

موتیف

۱. با تمام اکراهی که داشتم از پاک کردن کامنت‌هایی که برایم نوشته می‌شوند، ولیکن طبق سفارش دوست و برادر عزیزی، مجبورم از این به بعد در کامنتینگ‌ وبلاگ‌م، فیلترینگ اعمال کنم. باشد که رستگار شوند بانویی که قبلاً سه نقطه بودند و سپس موجودی شدند که من خوب می‌شناسم‌ش و حالا به ناگه شکوفا […]

ام‌اس آمده بود …

می‌شوم هداک‌م … خوب می‌شوم … بهتر حتی … ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ « نمی دانی چه سخت است، کنار آمدن با دردی که چون ریشه‌ی نهالی، چونان پنجه‌های عشقه‌ای در تن‌م، وجودم، در روحم پراکنده می‌شود … چقدر تلخ است آرمیدن میان دستان مرگ، بی آنکه پذیرایت باشد … تو خوب من! چگونه الهه‌ی مرگ را فراخواندی […]