پژواک‌سان

آمده‌ام به استقبالت این وقت روز، صبحدم. دمِ صبح. وقت دمیدن صبح. سردم نیست و مهی که جهان را مِلو کرده جاریست زیر پاهایم. رودی خزنده. ریشه زده‌ام به جای پا زدن راه رفتن دویدن و دارم که اوج می‌گیرم مثل هر ریشه دٓواننده‌ای. دارم که بالا می‌روم. چه وٓهی چه فرحی. چه می‌گویم؟ آمده‌ام […]

مٓگٓز

امروز صبح یک پشه افتاده بود به جانم. انگار بفهمد در وضعیتی نیستم که دنبالش کنم و دستم به‌ش نمی‌رسد عمداً دور سرم و جلوی صورتم چرخ می‌زد. عصبانی شده بودم. یک جایی با دست خواستم بپرّانم غیبش زد نه معلوم بود مُرده و نه هیچی. پنج دقیقه‌ای شاید هم کمتر گذشت. امیر که آمد […]

زخم‌ها

سال نود که از طرف برنامه ماه عسل آمدند توی خانه فیلم بگیرند گفتند پاشو جارو بکش فیلم بگیریم. گفتم وقتی خسته باشم می‌نشینم و جارو می‌کشم. گفتند نه، همان ایستاده جارو کن. امیر تعریف کرد که من وقتی او خانه نیست می روم روی چهارپایه و از این کارم راضی نیست. همدردهای نامهربان بعد […]

الا یا أیها الساقی

بیرون بالکن‌مان درختچه یاس داریم. امشب دیدیم گل کرده، بوی خوشش پیچیده توی بالکن. آخ به‌به  نشد اینجا از امیر یا پدر بنویسم. عکس‌شان را بگذارم و قربان صدقه‌شان بروم. با همه اهن و تولوپم در تملک کلمه، حرف زدن و نوشتن در موردشان، خصوصا امیر سختم است.در مورد پدرم زیاد نوشته‌ام توی وبلاگم. از […]

إنی کنتُ مِن الظالمین

بیا یک محاسبه‌ای بکنیم. من در خفا، گیرم پشت سرت کاری کرده‌ام که نباید. بین من و خدا و کسی. کسی ناکسی کرده باشد شاید هم معقول و موجه کارِ کرده‌ام را با تو در میان گذاشته است. عصبانی هستید؟ خیلی. حق هم دارید. بعد چه می‌کنید؟ این موضوع را حالا بی بال و پر، […]

میل تو دارد این دلم

روی زمین زیر پای دلبر خانم دراز می‌کشم. گریه‌ام می‌گیرد یکهو. نگاهم می‌کند. می‌گویم آخ دلبر خانم حسته‌ام. خیلی خسته‌ام. اگر می‌شد یک جوری تمامش کرد خوب بود. نگاهم می‌کند. می‌گویم چیزی که شده‌ام, جز رنج و اندوه برای خودم, امیر و مادرم نیست. عجز زشت‌ترین صورت زندگی‌است. ناتوانی رنگ سیاهی است که قدرت همپوشانی‌اش […]

لیله القدر

دلبران قصیده‌اند. عاشقان غزل. من نه دلبرم. من غزلم. من عاشقِ دست‌هات شدم. من عاشقِ چشمانت، قدم‌ برداشتنت. من شیفته‌ی صدایت شدم. مهربانی‌ات اسیرم کرد. چشمانت همان‌طور گرم و صمیم‌اند. قدم‌هایت هنوز موافقِ من. صدایت بلند نشد هیچ‌وقت روی من و مهربانی‌ات کم نشد. اما دست‌هایت آقا. دست‌هایت که جز نوازش کاغذ و قلم نچشیده […]