خانمچه و مهتابی

«خانمچه و مهتابی» روایتِ سنگینی است برای یک تئاتر. روایتِ شوربختی‌ی زنانِ تاریخِ مملکتم. سه زن، از سه طبقه، با سه سرنوشت و سه بازی‌ی تلخ، می‌رسند به نقطه‌ای که خانمچه در آن نشسته است منتظر زایش. زایشِ افسانه‌های دور از باورهای نادرست و پندارهای ناشایست و رفتارهای نابخردانه با مقوله‌ی «نازایی». «گلین»، «مهرو» و […]

همایون ارشادی در Agora

فیلم آگورا، تنها به خاطر اینکه «همایونِ ارشادی» در آن بازی کرده است، نیست که برایم جذاب است. اسکندریه‌ی تحتِ حاکمیتِ خدایانِ باستان، مکانِ رشد علم و فلسفه و هنر است. مکانی است که معابدش، محلِ ترویجِ علوم است. جایی است که «زن» در آن، استاد فلسفه و نجوم است. کتابخانه‌ای عظیم دارد. تا آنکه […]

و مرد را آفرید …

شش روز گذشت. خدا نشست پشت میزش [یک میز بزرگ، با یک صندلی چوبی بزرگ، و یک «سنگ خلقت» پهناور*] از خاک نشسته بر روی میز، توده‌ای جمع آورد. خاکی نرم که از وزش باد در خلال شب بر آن نشسته بود. مردّد بود. پس به کُندی از آن توده‌ی خاک ِ نرم، گِلی فراهم […]

گفت … شنید

خدا گفت: از من آشناتر؟ از زمانی که نبودی و هر چه بودی، «عدم» بودی، من «بودم» و با ذره ذره‌ی این «وجود»، آفریدم‌ات. از من آشنا به پیچ و خم تن‌ات و روح‌ات؟ از من آشناتر به انعکاس نور در مردمکان‌ات؟ از من آشناتر به لرزش سبک‌سرانه‌ی قدم‌هایت میان درختان آبستن؟ از من آشناتر […]

و زن را آفرید …

پوست کنار چشم‌اش پیلیسه خورده بود و دست‌اش را گذاشته بود زیر گونه‌اش. نشسته بود پشت میز و با نوک انگشتان آن یکی دست‌اش، تکه‌ای خمیر مانده و بو گرفته را ورز می‌داد. بعد دست‌اش را از زیر گونه‌اش برداشت. خمیر را تکه‌تکه کرد. بعد تکه‌های بزرگ‌تر را هم چند تکه کرد. بعد مقداری‌اش را […]

و چنین شد که شد چنین!

خوب می‌گویند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. حالا این شاید خشن باشد برای توصیف این میمنت و مبارکی که از دیشب مشاهده فرمودید!  ولیکن همه‌اش از وقتی شروع شد که خواستم بلاگرول محترم را ارتقاء بدهم، به کمک و راهنمایی‌ی زیگزاگ عزیزم، کُد بلاگ‌چرخان را گرفتم ولی تا خواستم در قالب قرار بدهم، […]

میو میو*!

ببین! اصلاً نمی‌دانم قضیه‌اش تا چه حد جدی است، اصلاً همین‌طور است که می‌نویسم یا نه. ولی هیچ دارویی در دنیا، نمی‌تواند افسردگی یک زن را درمان کند، نه حتی بوسیدن، بغل کردن، سفر رفتن. نه! هیچ چیز نمی‌تواند به اندازه‌ی «خرید» حال یک خانم خسته و افسرده را خوب ِ خوب ِ خوب کند! […]