All saints*

  یک. بارتِ جوان؛ دستیار طب اورژانس در قسمتی که دیشب پخش شد، مشکل بیمارش را درست دقایقی قبل از ایست قلبی‌اش تشخیص داد ولی نتوانست نجاتش بدهد. به شدت عصبانی و مستأصل بود از خودش که همیشه تشخیص‌های طوفانی داشت و آن‌روز چون ذهنش درگیر درد و اندوهی عمیق بود، نتوانست به موقع تشخیص […]

از شیرینیجات

  رضا عطاران در سریال ترش و شیرین هر وقت می‌خواست برود دستشویی با صدای بلند اعلام می‌کرد وقتی هم می‌آمد بیرون دستهایش را با لباسش پاک می‌کرد و اعلام می‌کرد آمده بیرون. حالا جوری شده من هم باید قبل از دستشویی رفتن اعلام کنم که خانم‌ها آقایان تا من خودم را برسانم دستشویی شماها […]

تو بیا

وقتی ترانه تیتراژ سریالی که می‌خنداندت، قلبت را می‌فشارد که انگار هنوز آذر سال نود و پنج است. آغاز گریه‌ها و حیرت‌ها و بی‌کسی‌ها و بی‌عشقی‌هایت. تو بیا تا آرام بگیرد قلبم، پشت پلک‌های متورم و دردناک از گریه‌های دم به دم، نور متصل باش، آبی بیکران باش، عشقی روان باش. تو بیا ای شور […]

افسانه ریوما

  وقتی اسم سریال را دیدم فکر نمی‌کردم ژاپنی باشد. برایم سوال شد و با جستجوی ساده‌تی رسیدم به مردی که فقط سی‌ویک سال عمر کرده و در همان مدت کم چنان زندگی پر حادثه و مفیدی داشته. رشک‌انگیز. من یک دهه بیشتر زیسته‌ام و ظاهراً بیشتر هم خواهم زیست بی‌که اثری از خود در […]

به هر دل‌بستنم عمری پشیمانی بدهکارم*

  به مادرها حساس شده‌ام. به مادرها توی قصه‌ها و کتاب‌ها و کارتون‌ها و فیلم‌ها و سریال‌ها. توی سریال لحظه گرگ‌ومیش بیشتر. خصوصاً رفتار حامد که نماینده بچه مثبت‌های سریال است با مادرش اذیتم می‌کند. رفتارش با توران، سرزدن به او، آشپزی کردن برای او، صرف کردن زمانی طولانی در خانه توران و بی‌اعتنایی‌اش به […]