خودواشناسی

آیا من محافظه‌کار شده‌ام؟ این خونسردی من طبیعی است؟ یعنی اگر الآن تبریز بودم فرق می‌کرد؟ در غلیان احساست و هیجانات ممکن بود جور دیگری رفتار کنم؟ الآن باید چندین پُست اعتراضی نوشته بودم اینجا؟ مثل خیلی‌ها متن نمایش را ریز به ریز بازخوانی و تفسیر می‌کردم؟ آیا تن من به تن فارس‌ها خورده است؟ […]

جزء از کل*

ذهنم پُر آشوب. کلمه کلمه. دستی برای نوشتن مشغول، نه. پُرم از نوشته‌های نانوشته. خط بزن پاک کن از سر بنویس نه. تند تند پشت سر هم. نقطه کاما، ویرگول. ـ ویرگول مرا یاد محسن حاتمی می‌اندازد ـ سرم بیخود گرم است به هیچ. دلم آشوب اتفاقات نافرم نا مبارک نافرجام. آدم‌های پشت صداهایی که […]

پرزیدنسی*

«…  انگلیسی‌ها هر بار بیش از پنج سال در هند نمی‌مانند؛ و اگر صدهزار تن از آنان بر هندوهایی سه هزار برابر تعداد خود جکومت می‌کنند برای این است که آنان به قدر کافی در هند نمانده‌اند.» ویل‌ دورانت/جلد اول: مشرق زمین گهواره تمدن/کتاب دوم: هند و همسایگانش/ص. ۴۵۶ *قلمرو کمپانی هند شرقی در هند. […]

دیدار با تاریکی-۲

در وصیتنامه‌ای منصوب به پتر کبیر آمد است: «اگر چه اختلاف مذهب و عقیده که مردم شیعه با مردم سنی دارند از هر لشکر و سلاحی بیشتر کارگر است و برای تأمین مقصود ما و تسلط روسیه بر آنها بهترین وسیله است با این همه بر شما واجب است همواره به هر وسیله‌ای که می‌توانید […]

بچه‌های مدرسه والت إیضاً!

سال اول دبیرستان بودم. خانم حکیمی دبیر زیست‌شناسی‌مان. سر حضور و غیاب همان دومین یا سومین جلسه بود که زد به تیپ و تاپ من. اسم حجازی قبل از اسم من بود. من داشتم تندتند مطلب از بر می‌کردم چون فهمیده بودم دبیر سخت‌گیری داریم. برای همین انگشت اشاره‌ام را کمی بالا گرفته بودم که […]

مردها سر و ته هستند.

یک روزی باشد در سال‌های آخر داشجویی‌ام. آقای برادری برادرزاده، برادران چه فرقی می‌کند؟ با آقای مرادی آمده باشند ایستاده باشند کنار من. صحبت‌شان را بکشانند به اینکه مرد وقتی ازدواج کند معلوم می‌شود اهل کجاست. بعد آقای برادری، برادرزاده، برادران چه فرقی دارد؟ برگردد به من بگوید مثلاً آقای مرادی قرار است تبریزی بشود. […]