ما بدو باکلوفن بدو!

پنج شنبه عصر متوجه شدم که باکلوفن نداریم. یعنی در کشوی داروها هم موجود نیست. در واقع یادمان رفته بود که تبریز که بودیم و دکتر آیرملو دارو نوشته بودند، داروخانه‌چی گفته بود چون باکلوفن کم است، دویست تا نمی‌دهیم. اردیبهشت هم که دکتر صحرائیان خواست نسخه بنویسد گفتم نه دارو دارم. من از ذخیره […]

موتیفاتی از جنس مرداد

۱. نمی‌دانم شما چقدر به چشم‌زخم اعتقاد دارید. من شدیداً مستعد خوردن چشم زخم می‌باشم. یعنی همین الان، لپ‌تابم افتاد و گوشه‌ی پایین ِ سمت راست صفحه‌اش ترک خورد و بدشکل شد  و من مانده‌ام که اصلاً با یک چنین مشکلی چه باید کرد و یعنی بیاندازم‌اش دور؟[هم اکنون نیازمند یاری‌ی سبزتان هستم.] اینکه می‌گویم […]

اتفاقی در غزل: سیامک بهرام‌پرور

« عطر تند نارنج»اتفاقی در غزل* روز بیست و هفتم مرداد امسال بهانه ای بود برای دیدار آقای شاعرانه ها و گلاره بانو تا من بعد ها به حمید بگویم هرگز فکر نمی کردم سیامک اینقدر مهربان باشد!!! « عطر تند نارنج » کتاب شعر دکتر برای منی که شعر که بخوانم «کهیر» می زنم […]

عشق و استفراغ

 برای آقای شاعرانه ها … ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ «سلام دوست من !…خوبید ؟!… من هم متن تاثیرگذارتون رو خوندم و به امید شادی روح ایشون فاتجه ای خواندم … عرض شود که در باب کامنت شما برای من :…راستش من اصلا قصد بحث در این زمینه رو ندارم چون نه اینجا جاش هست و نه اینکه موقعیت […]