رحم کن بر دل بی‌طاقت ما ای قاصد*

  ‌ از آنچه مادر برایم و در واقع از من برای خودش حفظ کرده، تکه پارچه‌ای که دوره راهنمایی در مدرسه آموزش گلدوزی داشتم، تا گلدوزی که دهه هفتاد دوخته بودم و نمی‌دانستم کجا گم و گور شده، از اولین قلاب‌بافی‌هایم و… آخ آخ آخ تکه لباسی که از وقتی مجرد بودم داشت تا […]

شنبه – آرتین، زهرا، علیرضا

آرتین. رفاقتم با آرتین برمی‌گردد به سال گذشته، اردیبهشت که حال مادر اول‌بار بد شد و رفتیم تبریز و چند روزی مهمان خواهرم شدیم. خانه‌شان طبقه پایین خانه خواهرم است و اینطور شد که تقریباً زیاد دیدیم هم را و زهرا جان هم بود و حسابی به بازی گرفتم‌شان و کوسن‌ها و پشتی مبل‌ها را […]

پیشونی آخ پیشونی

  نوشته بودم پیشتر که یکی از فانتزی‌های نوجوانی‌ام ازدواج با یک فعال سیاسی ماندلا طور بود، دوری از محبوب و دلتنگی شاعرانه و نامه‌نگاری‌هایش بیشتر البته نه بگیر و ببندهایش.   دورم و دلتنگم و می‌نویسم، دوری از محبوب انگار طالع من است، یا با مرگ یا با …  

چه بیکران ندارمت، چه عاشقانه نیستی

  جلوی در خانه پدری ایستاده بودیم و در طاق باز بود. خانم دکتر مانتوی بلند لطیف کرمی لیمویی پوشیده بود و توی زاویه‌ای زیبا ایستاده بود که تا آمدم عکس بگیرم هم گوشی قاطی کرد هم نور رفت و هم خانم دکتر از زاویه مطبوع خارج شد و بعدش عکس هم که گرفتم تار […]

Inside out

  فیلم‌ها و کتاب‌ها فصل دارند، زمانِ شکفتن دارند، زمان بار دادن دارند. یک کتابی را ده سال پیش خوانده‌ای الان بار می‌دهد. فیلمی، کارتونی را ده سال نه، یک‌سال پیش دیده‌ای، الآن بار می‌دهد. وقتی دو سه سال پیش انیمیشن اینساید آوت را تماشا می‌کردم نمی‌دانستم تنها کمی بعد به سختی و وضوح تجربه‌اش […]