سمت امتیاز

  علی کوچولو زنگ‌ زد که عمه بلوک و شماره قبر آبا رو بلدی؟ همین امروز صبح بود که می‌گفتم به مادر که چند روز دیگر سالگردت است و من فقط دو بار آمدم سر خاکت و از خودم واهمه کردم که نکند جایش را یادم برود از بس نمی‌روم. یادم نرفته بود، حتی یادم […]

صد جا نشست حسرت دل تا به ما رسید

  وقتی زخم تازه‌ای کشف می‌کنی، درست در پایان یک روز سخت و خسته کننده، تا حد مرگ، روز شیرینی که علی کوچولو به دنیا آمد، همان روزی که ام‌اس قطعی شد و تلخی‌ها شروع شد. شانزدهم مهر هشتاد.   *چون ناله‌ای که بگذرد از بندبندِ نی صد جا نشست حسرتِ دل تا به ما […]

صبرم از پای در آمد تو مرا دست بگیر*

  ظهر زنگ زدم به زن‌داداشم که هادی کوچولو برگشته از مدرسه؟ ناهار خورده؟ می‌تواند برای ما ناهار بگیرد بیاورد؟ گفت خبر می‌دهم. بعد هادی خودش تماس گرفت که عمه از فلان جا بگیرم یا بهمان جا؟ گفتم مهمان من برای خودت هم بگیر. نیم ساعت بعد آمد با ناهار و سهم‌مان از کیک تولد […]

غم دل با تو نگویم!

تبریز یعنی گریه‌ی خواهرم. یعنی چشم‌های ناباور زن‌داداش سعیده. یعنی خشم مادرم از پنهان‌کاری‌ام. یعنی متلک جدید رها … یعنی شیرینی ناپلئونی که صدیقه و ظریفه را بعد از ظهری بکشاند خانه‌ی ما و من توی بغل‌شان گریه کنم. یعنی هول کردن مهتاب خانم. یعنی چشم‌های کوچک و پیر لیلان خانوم وقتی آنطور دعا می‌کرد […]

تربیت بدنی!

*یکبار توسط مادرم به شدت تنبیه شدم. شدت تنبیه تا حدی است که تا همین الانی که خدمتِ شما هستم، تنم از یادآوری‌اش می‌لرزد. البته علتِ تنبیه یادم نیست، احتمالاً حرف زشتی زده بودم چون مادرم به شدت از حرف بد زدن بیزار بود. مادرم دهانم را پر از نمک کرد و بعد جفت پاهام […]

از هوس‌های مباح!

آخرهای اسفند که می‌شد، از مردی که کنار پست تقسیم برقِ نبش خیابانی که از چهارراه نماز می‌رود سمتِ سه راهی امین بساط داشت و خودکار و سیگار و باتری و تقویم جیبی می‌فروخت، تقویم جیبی پارس می‌خریدم، با جلد قرمز. از سال ۷۹ تا به گمانم ۸۴. یعنی تا وقتی که بنا به صلاح‌دید […]

بغضی که نشکست …

*چند ماه پیش حمید[همان آقایی که خانه‌ی ما بودند] مدیر سایت ام.اس‌سنتر(+) تماس گرفت با من که اگر از من دعوت بشود بروم به یک برنامه‌ی زنده مشکلی ندارم؟ اینکه تمام دنیا بفهمند ام.اس دارم مشکلی برای من به وجود نمی‌آورد؟ گفتم الآن هم تمام دنیا می‌دانند من ام.اس دارم، مشکلی نیست. *طی این دو […]