ای یار شیرین

تو بیا ای یار دیرین، تو بیا ای شور شیرین که به صحراها و دریاها بباریم تو بیا ای باد و باران به تن خشک خیابان شاخه ای از باغ فرداها بکاریم تو بیا با هم دوباره در شب سرخ ستاره آسمانی از کبوترها بپاشیم تو بیا ای خنده ی دور در سحرگاهان پرنور سر […]

مادر

مادرم را تو گویی بد زمانی رها کردم. رها کردم را که می‌نویسم دردم می‌گیرد. درد من می‌زند به قلب مادر. مادر سکوت غم‌انگیزی دارد. مادر را با صدایش می‌فهمم و همین فهمیدن بود که مادر می‌خواست تا آخر مال او باشد و نشد. نشد را من با جمله‌‌ای از او طلبیدم، بخشید و من […]

نارنجستان گیسوانش

می‌خواهم گوش باد را بگیرم که این‌همه دور موهایت نپیچد و با زندگی‌ام بازی نکند تو هم کاری بکن مثلاً دکمه‌های پیراهنت را ببند مثلاً دامنت را جمع کن و فکر کن پیاده‌رو خیس است. غلامرضا بروسان   پ.ن: اینستاگرام مرا دنبال می‌کنید؟ @havaart