ببینم بروم

  این عکس را «شب مهتاب» ماه گذشته گرفتم. نصف شب از درد اسپاسم بیدار شدم و فیگور کزازی گرفتم و چشمم افتاد به ماه گرد درخشان. کورمال گوشی را یافتم و عکس را گرفتم که بنویسم اینجا که بی‌خبر بودم در شب‌های ماهْ کاملی هستیم و عجیب که ترانه شب مهتابه افتاده بود سر […]

بی‌مرگی

  یک‌سالی بود که همه‌اش با خودم فکر می‌کردم چه کارش کردم، به کی دادم؟ اما ذهنم یاری نمی‌کرد. تا قبل از یکی از تابلوهای گلدوزی‌ام، این را که مادر قاب سفید چوبی گرفته بود برایش از دیوار کفش‌کن آویزان کرده بودیم، بعد رفت اتاقم و بعد از ازدواجم نفهمیدم چی شد. تا همین چند […]

نشان معتبر

  ‌ رفته بودم توی کتابخانه دانشگاه ثبت‌نام کنم. آقای خوش‌ذوقی که فرم را پر می‌کرد بعد از نوشتن آدرس گفت این آدرس واقعی است؟ گفتم بله. گفت خیلی قشنگ است. اسم سه شاعر بزرگ. هجده ساله بودم و تازه می‌فهمیدم آدرس‌مان چقدر قشنگ است. چقدر خاص است. ردیف، مرتب و شیک اسم سه تا […]

لب که بگشایم، مرا هم با تو چندان ماجراست*

  از صبح گریه و داد که من دلم خاله می‌خواهد. من می‌دانم خاله دارد صدایم می‌زند! دلش برایم تنگ شده است.   بله آرتین جان. تنهایی سخت و خسته‌کننده‌ای داشتم که حتی یاد صورت علیرضا هم مانع نشد خشمگین و زار نشوم. صدایت می‌زدم، دلتنگ تمام پاکی‌های جهان بودم، اینها را نگفتم به پدر […]

به بالینم چو می‌آیی، حریص درد بسیارم*

  وقتی از رنگی مطمئنم، زود چند تا گره می‌اندازم و می‌گذارم کنار اما موقع بی‌اطمینانی می‌دوزم و می‌دوزم و نان‌استاپ پیش می‌روم آنقدر که زشت و بی‌ریخت بشود و سری بعد کارم شکافتن بشود و بی‌حوصلگی بعدترش. بیمارگونه دارم می‌دوزم. بیمارگونه. حریصانه. گویی بدانم زنگ آخر را قرار است بزنند به زودی. عجله دارم […]