بشقاب پرنده‌ها

این عکس از تلگرام به دستم رسید. نشستم و دقایقی چند تماشایش کردم. تمام اجزایش را. پرچین‌ها، درخت‌ها، بوته‌ها، مردم روی پُل، پرنده‌ها … آخ پرنده‌ها.خوب یادم هست. خوب سر جایشان هستند. تکان نخورده‌اند. همان‌قدر که احساست من. همانقدر که ترکیب بال و دُم این پرنده‌ها. همانقدر شگفتی و تحیّر من در اجزایی که نمی‌توانستم […]

از دفترهام ۳

  چند روز پیش داشتم مدارک و پوشه‌هایی که از تبریز آورده بودم را مرتب می‌کردم برخوردم به یک کاغذ آ۴ که ابتدا من در چندین سطر گلایه‌هایم را نوشته بودم و بعد گویی وقتی ترکش کرده بودم برای کاری، یکی از همکاران زیرش نصیحتم کره بود. تاریخ نزده بودم و احتمال قوی نمی‌دانسته‌ بودم […]

از دفترهام ۲

    دست‌خط من در دوران تحصیلاتم در دبیرستان 🙂 این نوشته‌ها از مکاشفات خودم بودند … فیلسوفی بودم برای خودم. اکثر این نوشته‌ها بعد از کشیدن یک نقاشی فوران می‌کردند و پای نقاشی نوشته می‌شدند. آنها را جمع کرده بوده‌ام در این دفتر سیمی که اولین دفتر رسمی من بود.

بوی سُکرآور نزدیک‌ترین حدود تنفس*

گاهی خسته می‌شوم. همه گاهی خسته می‌شوند. موضوع همین است. من فرق چندانی با «همه» ندارم جز وضعیت خاصی که برایم پیش آمده است. وگرنه مثل همه خسته می‌شوم. افسرده می‌شوم. گریه می‌کنم. سبک می‌شوم و دوباره می‌خندم. موضوع مهم‌تر این است که من حتی قوی‌تر از بخشی از این «همه» هستم. آنقدر نیرومند که […]

نوستالجی!

اگر من معمار بودم، در تمام خانه‌ها اتاقی می‌ساختم با یک پنجره‌ی نورگیر بلند. اصلاً خانه‌ی آدم باید یک کنجی داشته باشد پهلوی پنجره‌ای نورگیر. بعد میز پایه کوتاه بگذاری همان کنج و بساط سماور را بچینی روش. استکان‌های کمرباریک لب طلایی. قندان برنجی. قوری چینی. یک تشکچه بگذاری با پشتی کنار میز. مهمان که […]