نارنجستان گیسوانش

می‌خواهم گوش باد را بگیرم که این‌همه دور موهایت نپیچد و با زندگی‌ام بازی نکند تو هم کاری بکن مثلاً دکمه‌های پیراهنت را ببند مثلاً دامنت را جمع کن و فکر کن پیاده‌رو خیس است. غلامرضا بروسان   پ.ن: اینستاگرام مرا دنبال می‌کنید؟ @havaart

باغ ایرانی

«باغ ایرانی» را امیر صادقی دوست عکاسم معرفی کرد. پارسال. البته ما سال گذشته وقتی رفتیم که لاله‌هایش را چیده  بودند ولی با این وجود باغ به قدری زیباست و به قدری تردد با ویلچیر در آن آسان است که داشتن یا نداشتن لاله‌هاش برایمان مهم نبود. هر چند پارسال رفتار خانواده‌ای که جلوی رمپ […]

بشقاب پرنده‌ها

این عکس از تلگرام به دستم رسید. نشستم و دقایقی چند تماشایش کردم. تمام اجزایش را. پرچین‌ها، درخت‌ها، بوته‌ها، مردم روی پُل، پرنده‌ها … آخ پرنده‌ها.خوب یادم هست. خوب سر جایشان هستند. تکان نخورده‌اند. همان‌قدر که احساست من. همانقدر که ترکیب بال و دُم این پرنده‌ها. همانقدر شگفتی و تحیّر من در اجزایی که نمی‌توانستم […]

از دفترهام ۳

  چند روز پیش داشتم مدارک و پوشه‌هایی که از تبریز آورده بودم را مرتب می‌کردم برخوردم به یک کاغذ آ۴ که ابتدا من در چندین سطر گلایه‌هایم را نوشته بودم و بعد گویی وقتی ترکش کرده بودم برای کاری، یکی از همکاران زیرش نصیحتم کره بود. تاریخ نزده بودم و احتمال قوی نمی‌دانسته‌ بودم […]

از دفترهام ۲

    دست‌خط من در دوران تحصیلاتم در دبیرستان 🙂 این نوشته‌ها از مکاشفات خودم بودند … فیلسوفی بودم برای خودم. اکثر این نوشته‌ها بعد از کشیدن یک نقاشی فوران می‌کردند و پای نقاشی نوشته می‌شدند. آنها را جمع کرده بوده‌ام در این دفتر سیمی که اولین دفتر رسمی من بود.