مرا از این همه سرما ببـر قشلاق آغوشت *

رامبد جوان گفت به نظرش کسانی‌که رویا ندارند ول معطلند. فکر کردم به رویا. به چیزی یا چیزهایی که دلم بخواهد. یادم آمد مدتهاست به چیزی یا چیزهایی فکر نکردم و دلم نخواسته. رویایی ندارم و یک‌جور خاصی، وقتی هم چیزی دیدم و دلم خواسته عقل با توجیهی کاملاً علمی رأیم را زده و گذاشتمش […]

جهت ثبت سند

‌ این عکس را گذاشته بودم اینستاگرام که چرا کسی از نور عصرگاهی شعر نساخته؟ خانمی از همراهی کنندگان فی‌البداهه این را سرود: دلم سرد است و بی‌تاب همچو عصری بی آفتاب همچو گلی تنها در مرداب یا کشاورزی خسته در آسیاب منتظر باد و سیلاب تا که بچرخاند روزگارش را آب خسته و نالان […]

گریه‌ها کرده ز هجران تو دامن‌دامن

  دلتنگی تعریف درستی برای احساس این‌روزهایم نیست. اینکه چند وقت است صدایت را نشنیده‌ام، ندیدمت، نبوده‌ای را نمی‌شمارم. گویی هرگز نبوده‌ای یا رفتنت کلک مادر دختری است که بالاخره خسته می‌شوی. هر گوشه این خانه می‌بینمت. شب‌ها، وقت غروب پرده‌ها را تو می‌کشی و صبح‌ها علی‌الطلوع تو جمع‌شان می‌کنی. موقع رفتن سمت دستشویی اگر […]

بادمجان خوشه‌ای

  کتاب «کودک فلسطینی» از کتاب‌های کودکی من بود که اصلاً یادم نیست دادمش به سیب یا گم و گور شد. بادمجان کودک فلسطینی  قصه شبیه همین بادمجان بود که سرباز اسرائیلی فکر می‌کند نارنجک است و اسلحه‌اش را می‌اندازد و فرار می‌کند. آخ یادش بخیر.  

اینستابلاگ

آیا خوب است که این‌قدر اینستاگرام سهل‌الوصول است؟ زرتی عکس می‌گیری و زیرش کپشنی کپی‌پیست می‌کنی یا شعری از جایی بلند می‌کنی یا طبعش را داری و چیزکی می‌نویسی و بعد آن‌ایر. ملت چه‌شان شده است. دیدن آنقدر غالب شده است که ده نفر پُست کاریکاتوریست معروفی را لایک کرده بودند بی‌که متوجه خطای فاحش […]

باغ ایرانی

«باغ ایرانی» را امیر صادقی دوست عکاسم معرفی کرد. پارسال. البته ما سال گذشته وقتی رفتیم که لاله‌هایش را چیده  بودند ولی با این وجود باغ به قدری زیباست و به قدری تردد با ویلچیر در آن آسان است که داشتن یا نداشتن لاله‌هاش برایمان مهم نبود. هر چند پارسال رفتار خانواده‌ای که جلوی رمپ […]