موتیفات آخرین روز تابستان

۱. ابتدا اینکه: آقای خصوصی نویس محترم! ما شدیداً خوشحال می‌باشم* که دیروز وسوسه شدم با شما تماس بگیرم. یعنی یک جورهایی در این موقعیت خاص ِ روحی و فکری اتفاق فوق‌العاده‌ای هم محسوب می‌شود. یعنی بعد از اینکه سخن قَد کشید و گفتید قطع کنم تا شما تماس بگیرید و به طرز شگفت‌انگیزی دقیقاً […]

USA will pay back

ققنوس را می‌شناسی؟ من ققنوس‌ام! از سوختن دوباره متولد می‌شوم … منبع عکس(+) من از مردمی هستم که ناقه‌ای بر ایشان از دل ِ کوه متولد شد، انکارش کردند، از مردمی که آب، زمین را در بر گرفته و از هر چه هست و نیست، خالی‌اش کرد جز هر آنچه با نوح بر کشتی‌اش بود، […]

از آرشیو

دست‌هایم را در دو سوی آسمان آویخته‌ام … زمین زیر پاهایم از چشم‌های تو حریص‌تر است … یک گام به عقب، یک تلو به جلو … چشم‌هایم را بسته‌ام روی خواب … یک دست آویزان، یک دست … می‌گوید:«گوش می‌دهم، بگو!»، می‌گویم:«قایم که می‌شدم، دلم می‌گرفت و می‌خزیدم بیرون، چین‌های دامن‌م را پهن می‌کردم روی […]

موتیفات در گوشی

۱. خوب. خیال‌م از بابت خانم ورنی که طبقه‌ی پایین خانه‌ی پایلول زندگی می‌کند و آقای اوبرت که همسایه‌ی طبقه‌ی بالایی‌ی خانه‌ی پایلول است راحت شده است. بالاخره این دو نفر که همیشه با اختلاف ِ دو تا پانزده دقیقه امکان ِ رو در رو شدن ِ با هم را از دست می‌دادند، همدیگر را […]

آخرین موتیفات مجردانه!

۱. سال پیش وقتی مریم عروسی کرد (+) و بعد تعداد اس.ام.اس‌هاش و تلفن‌هاش و بیرون رفتن‌هایمان به طرز فجیعی پایین آمد، هی تیکه می‌انداختم به‌اش که آره دیگه! بعد الآن که حتی نمی‌شود حتی به عکاسی زنگ بزنم و وقت بگیرم و یا بعد چند روز تازه یادم می‌افتد که زنگ بزنم ببینم لباس‌ام آماده […]

قیس‌بوک را تحریم می‌کنم!

    « یَا حَسْرَهً عَلَی‌الْعِبَادِ مَا یَأتیهِمْ مِنْ رّسولٍ اِلّا کانوُا بهِ یَسْتَهزءوُنَ (۳۰) آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند            نام احمــــد را، دهــــان‌ش کژ بماندباز آمد کای محمــــــــــد! عفو کن            ای ترا الطاف علــــــــــــــم من لدُن!من ترا افســوس می‌کردم ز جهل            من بُدم افسـوس را منسوب و اهل اَلَم یَرَوْا کَمْ […]

موتیفات نوروزی

۱. سال نو هم به میمنت و خوشدلی، تحویل شد. ۲. موقع سال تحویل، دوست نداشتم عصا را کنارم داشته باشم، با احتیاط خودم را رساندم سر سفره‌ی هفت سین. حتی می‌ترسیدم قرآن باز کنم مثل هر سال تحویل دیگری. از بس که می‌زند تخت ِ هدف و بیچاره‌امان می‌کند. ولی وقتی نشستم و شمع‌ها […]