من می‌رم گم می‌شم تو جنگل خواب …

۱. ظهر دو ساعت زودتر محل کارم را ترک می‌کردم، بچه‌ها پرسیدند کجا میرم؟، گفتم:«دارم می‌رم استقبال رفسنجانی!» بچه‌ها با تعجب که نگاهم کردند گفتم:«می‌خواستم بگم احمدی‌نژاد گفتم رفسنجانی! لابد داشته صحبتم(شما بخوانید غیبت‌م) را می‌کرده!*» * وقتی به اشتباه اسمی را به زبان می‌آوریم، اعتقاد این است که صاحب اسم به یادمان بوده، یا […]

۳۴

فیلم Body of lies را دیدم … گلشیفته، بد بازی نکرده است. خوب هم نبود حتی با آن خنده‌های وحشی‌اش که مرا یاد کردستان می‌اندازد ــ این زن مرا یاد کردستان می‌اندازد ــ حتی آن موهای فرفری‌‌اش هم قشنگ است. دارم به بهای این همه می‌اندیشم. دارم فکر می‌کنم … درک او سخت است! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ […]

۳۳

تو خوب بلدی چطور مهربانی کنی. وقتی دل‌م می‌گیرد و بغض کرده‌ام و انگار تمام دنیا سنگین افتاده است روی من ــ تا نفس‌م را بند بیاورد ــ تو خوب بلدی چطور با کلماتی که دیرآشنایند، بیرون‌م بکشی … اما، نه همیشه، … فقط گاهی اوقات. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سنگ را گرفت جلوی چشم‌هایش و خندید، سلیمان […]

۳۲

اگر مادر، می‌گفت آنچه را اکنون از زبان خواهر و برادرهایم می‌شنوم، پدر را شایسته‌تر، دوست‌تر می‌داشتم … ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ قادر آمد داخل حیاط، سلیمان و رخشنده آمده بودند پیشوازش. نگاهی به دور و برش که انداخت، تن لرزان مریم چسبیده بود به ستون چوبی. چشم‌هایش را بسته بود و می‌ترسید نگاهش کند، قادر گوشه‌ی لبش […]

۳۱

همه چیز از آن روز سرد دیماه پارسال شروع شد، داشت خوب پیش می‌رفت که وقفه‌ای طولانی پیش آمد و حالا … دوست دارم ادامه بدهم! این هم قسمت سی‌و‌یکم! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تمام روز را، دنبال مریم گشته بودند. نبود، توی خانه‌ی علی عروسی بود و مردم جمع شده بودند توی خانه‌ی علی و دور بساط […]

۳۰

«مستر بین»، نمایشی دارد که گمان‌م دیده‌اید … توی این نمایش شب کریسمس است و «مستر بین»، دارد اتاق کوچک بودن‌ش را تزئین می‌کند … اتاقی که یک تخت‌خواب دارد، یک میز کوچک غذاخوری، یک دستگاه تلویزیون و یک شومینه و کمدی پر از اشیایی گرانبها!   بگذریم.   «مستر بین» توی این نمایش، تعدادی […]

۲۹

۱. “… کوچه‌های بالاشهر آشغالاشون هم مثل خونه‌هاشون با آشغالای جنوب شهر فرق داره…. آشغالای مغازه‌ها هم با آشغالای کوچه‌ها فرق داره. آشغالای مغازه‌ها چیزای بدرد بخورش بیشتره، مخصوصا بقالیا که بیشترش کاغذ و کارتونه. ولی همیشه سرشون دعواس، به کتک خوردنش از قدیمیا نمی‌ارزه!… می‌دونی؟! باید از شکل کیسه‌ها می‌تونستیم بفهمیم توشونا چیز بدرد […]