موتیفات نوروزانه

  ۱.موقع سال تحویل تنها بودم. کی فکرش را می‌کرد من بتوانم روزی تنهایی کنار سفره هفت‌سین بنشینم و با عکس دو نفره پدر و مادرم، آیین تحویل سال را به جا بیاورم؟ ۲.خدا هست پس نترس سوسن! این تمام بشارت قرآن در سال جدیدم بود/است. ۳.مهمان‌هایمان آنهایی که کلید داشتند روز اول آمدند. یکی […]

خاکِ خوب*

    در تمام عمرم، یاد ندارم که به پدر و مادر کسی کار داشته باشم. هر کینه و عداوتی بوده حتی ذهنم سمت حتی شماتت والدین طرف مقابلم نرفته است. اما به تو که می‌رسم، خانم کتاب‌دار، از اولین روز، پشت بندت، مادر به خطا بودنت به زبانم چرخیده. این‌جور بودنی که هستی ربطی […]

محنت دو اسبه آمد و از سینه گرد خاست*

  یادت هست؟ آن همه شوق کودکانه‌ات برای چهارشنبه سوری  و سال تحویل و عید را؟ مادر، چه سال‌ها که بی تو تمام خواهند شد و چه سال‌ها که بی تو آغاز، تو اما مهربانی بی‌ پایان بی آغاز منی. اینطور که بال بال می‌زنم را تماشا کن. اینطور که بی‌قرارم. کاش بخوابم و نیمه فروردین […]

به هر دل‌بستنم عمری پشیمانی بدهکارم*

  به مادرها حساس شده‌ام. به مادرها توی قصه‌ها و کتاب‌ها و کارتون‌ها و فیلم‌ها و سریال‌ها. توی سریال لحظه گرگ‌ومیش بیشتر. خصوصاً رفتار حامد که نماینده بچه مثبت‌های سریال است با مادرش اذیتم می‌کند. رفتارش با توران، سرزدن به او، آشپزی کردن برای او، صرف کردن زمانی طولانی در خانه توران و بی‌اعتنایی‌اش به […]

مقیاس

  به امیر می‌گفتم حالا حال و روز حضرت زهرا را بهتر می‌فهمم. قیاسش درست نباشد شاید، ولی حالش همان حال است… سرآسیمگی، بی‌کسی، اضطراب همان است. تندی و کندی‌اش فرق دارد فقط.   

رحم کن بر دل بی‌طاقت ما ای قاصد*

  ‌ از آنچه مادر برایم و در واقع از من برای خودش حفظ کرده، تکه پارچه‌ای که دوره راهنمایی در مدرسه آموزش گلدوزی داشتم، تا گلدوزی که دهه هفتاد دوخته بودم و نمی‌دانستم کجا گم و گور شده، از اولین قلاب‌بافی‌هایم و… آخ آخ آخ تکه لباسی که از وقتی مجرد بودم داشت تا […]

کاش اسم فیلم یادم بود

  شده تا به حال جایی باشید که میراث تقسیم می‌کنند؟ من بچه بودم که توی یک فیلم انگلیسی خواهر برادرها را دیدم سر وامانده‌ی مادر دعوا می‌کردند، حالا دعوا نه گیس و گیس‌کشی اما، آن چشمداشت را می‌گویم. آن حرص تصاحب «یادگاری» که هر وقت استفاده کردم برایش صلوات می‌فرستم. اگر تا به حال […]