نامه‌های یوسف‌آباد

  چند روز مانده به عید رفتم اتاق خالی. البته اتاق چندان خالی نیست، اما چون چیزی پهن نکردیم کف اتاق می‌گوییم خالی. مثل انباری شده بود و دیدن کارتن‌های موز جلوی کمد دیواری اذیتم می‌کرد. از مهدیه خواستم چیزی بیاورد که رویش بنشینم و کارتن‌های توی کمد را بگذارد جلویم تا مرتب کنم و […]

خود شکن، آیینه شکستن خطاست!

در زندگی‌ام خیلی پیش آمده است که عمل و رفتار کسی را برده باشم زیر سوال. برای همه‌ی ما اتفاق می‌افتد. با خودم گفته باشم مگر فلانی عقل و هوش و حواس ندارد که به چنین عملی دست زده است؟ و شاید گفته باشم [و شاید فقط در خیالم قیاس کرده باشم] که اگر من […]

در نهانخانه‌ی جانم …

۱. اتاق بزرگی نیست. شاید هم هست، ولی با این مبل‌های تخت‌خواب‌شویی که در دو ضلع بزرگ اتاق گذاشته شده است، اتاق کوچکی به نظر می رسد. روزها، او روی مبلی می‌نشیند که شب‌ها دیگری روی آن می‌خوابد و دیگری روی مبلی می‌نشیند که او شبها روی آن می‌خوابد. روزها او می‌نشیند گوشه‌ی دورتر به […]

Once upen a time in america

به همین سرعت تمام شدیم. به همین سرعتی که ساعت‌ها و روزها و هفته‌ها و سال‌ها به سر می‌رسند. خیلی فکر می‌کنم به این به سرعت تمام شدن. سریع بالا رفتن، سریع پایین آمدن و تمام کردن تمام آنچه که باید و نباید. خیلی شب‌ها که دراز می‌کشم زیر لحاف تُپلی که مادر تازه‌گی برایم […]

موتیفات آذرانه!

  ۱. برخی مواقع، برخی بازخواست‌ها و برنامه‌های اجباری واقعاً به نفع آدم است. مثل امتحان عمومی بازآموزی «روابط سالم زن و مرد در خانواده» . مهمترین و بیشترین حسنی که این کتاب برای من داشت، مرور تمام وقایع و گفتگوها و زیر‌آبی و روآبی رفتن‌ها و پُر رویی‌ها و در ظاهر صادق بودن و […]