Inside out

  فیلم‌ها و کتاب‌ها فصل دارند، زمانِ شکفتن دارند، زمان بار دادن دارند. یک کتابی را ده سال پیش خوانده‌ای الان بار می‌دهد. فیلمی، کارتونی را ده سال نه، یک‌سال پیش دیده‌ای، الآن بار می‌دهد. وقتی دو سه سال پیش انیمیشن اینساید آوت را تماشا می‌کردم نمی‌دانستم تنها کمی بعد به سختی و وضوح تجربه‌اش […]

آخ

    مامان نادره هم رفت. در خاطرم نشسته مهربانی‌اش و شاخ و برگ داده است یادش درست مثل گیاهی که سال‌های سال است به نامش در خانه‌های ما تکثیر می‌شود. روحش شاد، یادش گرامی.

آواز خفتگان*

•خبر حتی کوتاه هم نبود، اینکه احسان شکوهی، دوست ام‌اسی که توانسته بود از روی ویلچیر بلند شود – تمام آنچه برای توصیفش کافی است – از پیش ما رفته است. چرا؟ به خاطر سرماخوردگی. چه بهانه‌های ساده و دم‌دستی و دور از ذهنی وجود دارد برای رفتن، درگذشتن. حالا بعد از نماز صبح احسان […]

ای یار شیرین

گاهی، از سر بیکاری سرک که می‌کشم به لیست مخاطب‌های تلگرام، به اسم فاطمه عزیز که می‌رسم و جمله جلویش که مدت زیادی از آخرین «نگاه»ش گذشته است، غمْ سنگین و عبوس می‌نشیند روی سینه، روی قلب. خاطراتِ دور زنده می‌شوند و می‌کِشندم دنبال خودشان به خیلی سال قبل و به خنده‌هایش و حرف‌هایش و […]

که شب و روز کجایی و کجای تو کجاست؟*

  با تو تمام کوچه‌های کودکی را راه می‌روم. شانه به شانه‌ات و هر از گاهی می‌ایستم تا با زنی از روزهای دور احوالپرسی کنی. زن‌هایی که نمی‌شناختم و هرگز نخواستم زنی غیر از تو را بشناسم. با زنی غیر تو راه بروم. تمام کوچه پس کوچه‌های غربی این شهر را. دلتنگم. دلتنگی‌ام مبتلای توست. […]

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم*

وقتی پدر رفت، فقط دو سال بود ام‌اس داشتم و هر هفته پنج‌شنبه با دسته‌ای شاخه‌ای گل رفتم سر خاکش و دل سیر گریه کردم، تماشایش کردم، حرف زدیم. اما مادر جانم. جانِ عزیزم چه؟ دیگر کی می‌شود از میان انبوه سنگ‌های ایستاده‌ای که به چشم و هم‌چشمی بالاسر قبرها سر به فلک کشیده‌اند کسی […]