اینطوری!

یکی از محاسن اینترنت این بوده که تقریبا همه جای ایران و گاهی آن‌ورترها دوست و رفیقی پیدا می‌کنیم. بعد اسم این رفقا گره می‌خورد به اسم آن مکان. تعریف آلمان می‌شود ایمان ادیبی، فرانسه می‌شود میشل و ژیل، تعریف اصفهان می‌شود منیره کامران، رشت یعنی احمدرضا. ولی گاهی هم اسم اماکن گره می‌خورد به […]

گاهی شعر را بهانه می‌کنم* …

من؟ حالم بد نیست. سرماخورده‌ام و خوب بالطبع حال پاهایم بد است و حال من بسته به حال پاهایم است. خوب نیستم. یک جور کرختی عجیب و غریبی دارم. کتاب نمی‌خوانم و فیلم نمی‌بینم و نمی‌نویسم و حتی سمتِ الوین هم نمی پلکم! الوین؟ لپ‌تابم را می‌گویم. لذتِ این روزهایم تماشای انعکاس تندِ قرمزی گلبرگ‌های […]

تبریز و برفِ بی‌مثالش!!!

سرما خورده‌ام. از دیروز صبح که تهِ گلویم هی می‌خارید و هی امیر می‌گفت سوسن آمانتادین بخور و من گوش ندادم، فکر می‌کردم که چی شد که سرما خوردم؟ چهار و نصفه روزی که تبریز بودیم با کسی که سرماخورده باشد برخورد نداشتم، هوای تبریز هم خوب سرد بود. حتی برف هم باریده بود. لباس […]

دید و بازدید

نمی‌دانم شما هم این حالت را تجربه کرده‌اید؟ که جایی دعوت شده باشید و بعد ببینید از اتفاق کسانی هم آنجا هستند که عزیزی را در همان حوالی از دست داده‌اند. خوب این آدم برای شما هم عزیز بوده است، برای همین در برخورد با این‌ها، دست و پاتان را گم می‌کنید؟ می‌مانید که با […]

روزهای خداحافظ دوستانِ خوبم!

قرار بود امروز، طور دیگری جمع شویم دور هم. آنطور که باید نشد. آن‌وقت، دوازده‌ نفر از بهترین دوستانِ دورانِ کار در اتاق عمل‌ام، به استثنای دوستانی که بنا به دلایلی، یا دورانِ طرح‌اشان تمام شده بود یا رفته بودند بیمارستان‌های دیگر ولی با هدایایی که به نمایندگی فرستاده بودند، مهرشان را ابراز کرده بودند، […]

آخرین موتیفات مجردانه!

۱. سال پیش وقتی مریم عروسی کرد (+) و بعد تعداد اس.ام.اس‌هاش و تلفن‌هاش و بیرون رفتن‌هایمان به طرز فجیعی پایین آمد، هی تیکه می‌انداختم به‌اش که آره دیگه! بعد الآن که حتی نمی‌شود حتی به عکاسی زنگ بزنم و وقت بگیرم و یا بعد چند روز تازه یادم می‌افتد که زنگ بزنم ببینم لباس‌ام آماده […]

مهتابی که تابید در شب‌ام.

به سختی توانستم از چنگ اسب و آب خروشان خلاصی پیدا کنم. منظورم البته رویای اسب و آب ِ خروشان بود. توی خواب دیدم که هر روز، دختری سوار بر اسب قهوه‌ای رنگی از کوچه‌ی ما رد می‌شود و هر بار این اسب رم می‌کند و دنبال من می‌کند. به وضوح می‌دیدم که دویدن و […]