بی‌ویرایش

طاقت نیاورد و دید جواب نمی‌دهم – خواب بودم- زنگ زد و تلفنی هم خبر داد. این دفعه اول نیست که مونا آمده تهران و احتمال قوی خودش بوده چون چند وقت پیش درباره خریدن کاپشن و سفرش به تهران نوشته بود. اینها را چند وقت پیش می‌خواستم درباره اخلاق بدی که داشتم و سبک […]

حی علی الصلاه

  چند وقت پیش مونا در استوری اینستاگرامش به حدیثی از پیامبر اشاره کرده بود یا مطلبی مرتبط از کسی را بازنشر کرده بود که نماز، در قیامت چونان جوان خوش سیمایی ملازم مومن است. من که طبق تعریف خدا مسلمانم و مومنی پشت گوشم را مگر ببینم، اما می‌توانم تصور کنم جوانی که نماز […]

زنانگی‌ها!

امیر کتاب «سمفونی مردگان» را برداشته بود و من، «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» را. کتاب را اسفند گذشته مونا به‌م هدیه داده بود و مدام که توی کتاب‌خانه‌ی اتاق پذیرایی می‌دیدم می‌گفتم این یکی که تمام شد، این را می‌خوانم ولی کتاب‌خانه‌ی اتاق خواب از این یکی قوی‌تر بوده تا حالا! به هر ترتیب […]

یک سر و هزار سودایی که من باشم!

کلاً شلوغ است سرم. درست شده‌ام شبیه وقت‌هایی که مهمانی می‌دادیم و نوه نتیجه‌ها که جمع می‌شدند، دو تا اتاق‌های بزرگ خانه‌امان پُر می‌شدند و جای سوزن انداختن نبود! تازه اگر تابستان بود که توی حیاط هم جا برای سوزن انداختن نبود، بینوا همسایه‌ها! خوب قبلاً هم گفته‌ام که از منظر اسمیت اگر به قضیه […]