آزمون سخت زنده به گوری*

  آدم پوست کلفتی هستم. امروز صبح که توانستم دوباره تن سالم از چند روز مرگبار به در آورم، وقتی فهمیدم کِی باید چه کنم تا کمتر تلفات بدهم، کمتر گریه کنم و کمتر عذاب بکشم، فهمیدم که آدم پوست کلفتی هستم.   از شاملو*  

حُسن تو خیالی است که تصویر ندارد

  امروز ندیدمش. البته نه که هر روز دیده باشم‌ش ولی نگران می‌شوم وقتی نیست. پریشب نزدیک در اتاق خالی دیدمش. کارش با اتاق خواب تمام شده بود گویا چون چهارشنبه قصد داشت وارد اتاق شود و یک روبه‌رویی خطرناکی داشتیم که به خیر گذشت. مورچه را می‌گویم. تنها مورچه ساکن واحد شماره یک این […]

برکت

  پارسال این موقع به امیر می‌گفتم چقدر روزها، ساعت‌ها کُند می‌گذرند. پارسال این موقع‌ها مادر بود و برکت بود و امسال که نیست، می‌گویم امیر برای تو هم تند می‌گذرند روزها؟ تند می‌گذرند روزها…