SM

چی میشه یه بلاگر دستش به سکوت میره؟ نوشته‌هاش، حرفاش، اون چیزایی که همیشه توی دلش سنگینی می‌کنن و تا ننویسه ازشون خلاص نمیشه رو کجا میریزه؟ اون حفره‌ی بزرگ که هرروز بزرگتر می‌شه چطوری ریشه می‌دوونه و یهویی همه‌جارو می‌گیره؟(+)  

زبانم سرخ نیست

دیروز دوتایی رفتیم دکتر. هر دو سرماخورده. که چی؟ دکتر که داشت معاینه‌ام می‌کرد و از علائم می‌پرسید گیج شده بودم. حتی چند بار نگاه امیر کردم که تایید کند من فلان علامت را دارم یا نه. اینکه گلویم می‌خارد را گفتم نه. یک‌جوری است و دو سه دقیقه بعد گفتم بیشتر خشک است تا […]

فوروارد

نوشته : «ترک شدن نیس که آدما رو میترسونه. تو روند خیانت، تحقیره که آدمو ناراحت میکنه. آدم میشینه و نخی رو میکشه تا ببینه از کی شعورش به بازی گرفته شده. اولین جرقه کی بود؟ از کی انقد احمق شد که نفهمه و مورد دروغ واقع شه؟» (+)

Fin

مثل فیلمی که تمام شده است و تو تازه فهمیده‌ای داستان از چه قرار بوده، معما که حل شده و شاه‌کلید که در قفلی هزارتو چرخیده بعد از اینکه از بهت در آمده‌ای فیلم را بزنی برود از اول ببینی، بارها. بارها. بارها.

قسم

زخم همان زخم است. تار همان. تنیده بر  زخم. در بی‌صدایی مطلق. دارد صبح می‌شود. مادر آیا بیدار است؟ خسته و دردآلود برخیزد به نماز. به حیاط. به گل‌هایی که دیگر نیستند. ماهی‌های حوض خالی. فرسودگی. ویرانی. مرگ چه نزدیک است. این دوباره‌گی را مدیون کی هستم؟ این روانی و سرخوشی؟ این تن‌آسودگی و سبکباری […]