بازی اشکنک داره سر شکستنک داره

یک روزی همین‌جا توی همین وبلاگ نوشتم که دوست دختر ابوالفضلم (+)، حالا این روزها کارم به جایی رسیده که برای حفظ تعادلم وقت اسپاسم‌های خرکی توی دستشویی و پهن نشدن کف‌ش، تند تند یاابوالفضلی می‌گویم که نگو و نپرس. بازی خوردم از رو سفیدان عالم…  

افسانه ریوما

  وقتی اسم سریال را دیدم فکر نمی‌کردم ژاپنی باشد. برایم سوال شد و با جستجوی ساده‌تی رسیدم به مردی که فقط سی‌ویک سال عمر کرده و در همان مدت کم چنان زندگی پر حادثه و مفیدی داشته. رشک‌انگیز. من یک دهه بیشتر زیسته‌ام و ظاهراً بیشتر هم خواهم زیست بی‌که اثری از خود در […]

چشم‌های بسته بازترند*

  چند روز پیش خواب دیدم رفته‌ام ارومیه. اول ترم بود و اتاق را تحویل گرفته بودم، اتاق ۲۱۹ را. قشنگ شماره یادم بود ولی برای کاری رفته بودم بیرون و توی طبقات خوابگاه اسیر شده بودم. می‌دانستم باید بروم طبقه همکف ولی در طبقه همکف اتاق دویست‌ونوزده نبود و رفتم یک طبقه بالاتر و […]