برکت

  پارسال این موقع به امیر می‌گفتم چقدر روزها، ساعت‌ها کُند می‌گذرند. پارسال این موقع‌ها مادر بود و برکت بود و امسال که نیست، می‌گویم امیر برای تو هم تند می‌گذرند روزها؟ تند می‌گذرند روزها…    

حی علی الصلاه

  چند وقت پیش مونا در استوری اینستاگرامش به حدیثی از پیامبر اشاره کرده بود یا مطلبی مرتبط از کسی را بازنشر کرده بود که نماز، در قیامت چونان جوان خوش سیمایی ملازم مومن است. من که طبق تعریف خدا مسلمانم و مومنی پشت گوشم را مگر ببینم، اما می‌توانم تصور کنم جوانی که نماز […]

از مراتب عشق

  از ابتدای امسال پاهایم به طرز دردناک و اذیت کننده‌ای اسپاسم داشتند خصوصاً در طول شب و یا بعدازظهرها موقع خواب. خواب؟ چیزی بود که در تمام این مدت تعریفش را گم کرده بودم. تنها وقتی می‌شد بخوابم که لحظه‌ای بعد از پیچ و تاب بسیار پاهایم در یکی از پهلو رها می‌کردند و […]

همین یک شعله آتش می‌زند انبارِ کاهم را*

  آیدا که می‌نویسد نیمه شب می‌خزد سمت پولانسکی و پولانسکی می‌کِشدش توی بغلش، آه تمام نیمه‌شب‌های این یک‌سال ستاره می‌شوند چشمک می‌زنند شب‌های تاریک تنهایی‌هایم را روشن می‌کنند از حسرت و دلتنگی و بیچارگی. به هر پهلو که بچرخم فرقی نمی‌کند، تو ساعت‌ها دوری از من.‌ ‌ *هوشنگ ابتهاج