مرا از این همه سرما ببـر قشلاق آغوشت *

رامبد جوان گفت به نظرش کسانی‌که رویا ندارند ول معطلند. فکر کردم به رویا. به چیزی یا چیزهایی که دلم بخواهد. یادم آمد مدتهاست به چیزی یا چیزهایی فکر نکردم و دلم نخواسته. رویایی ندارم و یک‌جور خاصی، وقتی هم چیزی دیدم و دلم خواسته عقل با توجیهی کاملاً علمی رأیم را زده و گذاشتمش […]

یک روز به شیدایی

  انگار هر بار هر آهنگی را گوش داده، باهاش بازی کرده، برایش استوری بورد کشیده، توی ذهن خلاقش صحنه‌آرایی کرده، نقش‌ها را تنظیم کرده، آدم‌هایش را تمرین داده و یک روز نشسته به کارگردانی. بعد با یک تدوین حرفه‌ای فیلم کوتاهی تولید کرده است که حیف است فقط به عنوان داب‌اسمش به‌ش نگاه کرد. […]

آزمون سخت زنده به گوری*

  آدم پوست کلفتی هستم. امروز صبح که توانستم دوباره تن سالم از چند روز مرگبار به در آورم، وقتی فهمیدم کِی باید چه کنم تا کمتر تلفات بدهم، کمتر گریه کنم و کمتر عذاب بکشم، فهمیدم که آدم پوست کلفتی هستم.   از شاملو*  

حُسن تو خیالی است که تصویر ندارد

  امروز ندیدمش. البته نه که هر روز دیده باشم‌ش ولی نگران می‌شوم وقتی نیست. پریشب نزدیک در اتاق خالی دیدمش. کارش با اتاق خواب تمام شده بود گویا چون چهارشنبه قصد داشت وارد اتاق شود و یک روبه‌رویی خطرناکی داشتیم که به خیر گذشت. مورچه را می‌گویم. تنها مورچه ساکن واحد شماره یک این […]