بی‌ویرایش

طاقت نیاورد و دید جواب نمی‌دهم – خواب بودم- زنگ زد و تلفنی هم خبر داد. این دفعه اول نیست که مونا آمده تهران و احتمال قوی خودش بوده چون چند وقت پیش درباره خریدن کاپشن و سفرش به تهران نوشته بود. اینها را چند وقت پیش می‌خواستم درباره اخلاق بدی که داشتم و سبک […]

بازی اشکنک داره سر شکستنک داره

یک روزی همین‌جا توی همین وبلاگ نوشتم که دوست دختر ابوالفضلم (+)، حالا این روزها کارم به جایی رسیده که برای حفظ تعادلم وقت اسپاسم‌های خرکی توی دستشویی و پهن نشدن کف‌ش، تند تند یاابوالفضلی می‌گویم که نگو و نپرس. بازی خوردم از رو سفیدان عالم…  

در هیچ عرصه مردِ تحمل ندیده‌ام

  اولین زخم‌ها کوچک بودند، می‌شد نادیده گرفت و خندید و گذشت. می‌شد گفت از تلخک‌های همه زندگی‌هاست. حواسش نبوده. از قصد نبوده، بد برداشت کردی. شوخی کرده. اما آن روز سال نود و سه، در سالن جیمِ کلینیک فیزیوتراپی وقتی مچ پاهایم را گرفته بود، زخم‌های بزرگ، زخم‌های واقعی، زخم‌های شمشیر از رو بسته […]

صد بار از روی این بنویسم تا فراموشم شود دردش؟

  زهرا دراز کشیده، نگران نباش زهرا دراز کشیده، نگران نباش زهرا دراز کشیده، نگران نباش زهرا دراز کشیده، نگران نباش زهرا دراز کشیده، نگران نباش  زهرا دراز کشیده، نگران نباش  زهرا دراز کشیده، نگران نباش زهرا دراز کشیده، نگران نباش زهرا دراز کشیده، نگران نباش زهرا دراز کشیده، نگران نباش زهرا دراز کشیده، نگران نباش […]

داغ داغ

  داشتم خرامان خرامان می‌رفتم دستشویی، خواستم کفش‌هایی که خواهرم وسط راهرو کنده بود را بکشم کنار که از بین دو لنگه عنکبوتی پرید بیرون. دوید سمت پاهام و من از ترس پریدم عقب و سرم خورد به دیوار و نقش زمین شدم و ندیدم کدام گوری رفت و حالا با هر خارش هیستریک هر […]