قاعده تصادف

۱.اینکه دوشنبه‌ها هادی کوچولو می‌آید قوت قلب ما می‌شود خیلی تصادفی نیست که یاد آخرین دوشنبه تیر هشتاد و دو بیفتم، هست؟ ۲.هادی می‌گوید عمه «فروشنده» چطور فیلمی است؟ توی اینستاگرام خوانده چی نوشته‌ام رو دست می‌زند. می‌گوید ببینم؟ خبر دارم آن‌ور آب محدودیت سنی داشته، به امیر می‌گویم، می‌گوید نمی‌فهمد که بگذار ببیند. گفتم […]

راه‌حلها

  اولین‌بار که دیدمت لبهایت خشک بود، گفتم با من. خودم با بوسه لب‌هایت را تر می‌کنم. الان مدت‌هاست نبوسیدی‌ام. حالا حواست هست، لب‌تر کُن داری همراهت. می‌بینم انگار نه انگار که نبوسیدی‌ام اما لب‌هایت خشک نمی‌شوند.  

به شیدایی

اگر یک روز جایی برای کسی بخواهم از تو و زندگی‌ام با تو و رابطه‌امان صحبت کنم که باورترش دارم و عمیق نشسته به جانم و روانم و سرشته با خیالم، از نیمه‌شبهایی خواهم گفت که میان خواب و بیداری چرخیده‌ای سمت من و در برم گرفته‌ای و توی گوشم عاشق شده‌ای. حتی اگر ناگهان […]