آمد به انتقام بماند بقیه‌اش

من مثل مادرم هستم؛ من آدم انتقام نیستم. انتقام انرژی‌بر است و من آنقدر انرژی و توان ندارم که حتی به انتقام فکر کنم. اما کسی است در جهان که ذوانتقام است. کسی است که در مرصاد است. او مهمان دل‌های شکسته است. او سریع‌الحساب است. او نعم‌الوکیل است. بترسید از کسی که جز او […]

شریفی‌مقدم مقنعه بنفش سرش بود حتی

  مجلس عقدکنان بود. عکس می‌گرفتم با گوشی‌ام. گفتند فیلم هم، گفتم حافظه‌اش کم است. جمع کردند بروند سالن برای بزن و برقص. گفتند گوشی‌ها را باید تحویل بدهید. از بین آدم‌ها و گلایل‌های صورتی گذشتم و رسیدم به اتاقی که گوشی تحویل می‌گرفتند، خانم شریفی‌مقدم بود. هر کی می‌خواست برود سالن و گوشی تحویل […]

قاعده تصادف

۱.اینکه دوشنبه‌ها هادی کوچولو می‌آید قوت قلب ما می‌شود خیلی تصادفی نیست که یاد آخرین دوشنبه تیر هشتاد و دو بیفتم، هست؟ ۲.هادی می‌گوید عمه «فروشنده» چطور فیلمی است؟ توی اینستاگرام خوانده چی نوشته‌ام رو دست می‌زند. می‌گوید ببینم؟ خبر دارم آن‌ور آب محدودیت سنی داشته، به امیر می‌گویم، می‌گوید نمی‌فهمد که بگذار ببیند. گفتم […]

راه‌حلها

  اولین‌بار که دیدمت لبهایت خشک بود، گفتم با من. خودم با بوسه لب‌هایت را تر می‌کنم. الان مدت‌هاست نبوسیدی‌ام. حالا حواست هست، لب‌تر کُن داری همراهت. می‌بینم انگار نه انگار که نبوسیدی‌ام اما لب‌هایت خشک نمی‌شوند.