عذاب وجدان

سال ۷۵ که من و ناهید دانشجو شدیم و البته از هم دور، دست به کار نامه نوشتن شدم. نامه‌هایی عجیب. قشنگ. ناهید آن موقع به شدت مذهبی بود و من در تردید هنوز. نامه‌های من به ناهید مانند نامه‌های فرانچسکا و نامه‌های او به من مانند پاسخهای ایزابلا … خاطرات اینطوری زنده می‌شوند. برای […]

جناب آقای امیرخانی، سلام!

سال ۷۷ بود، ارومیه. آن وقت‌ها من زیادی روزنامه‌خوان بودم. توی یکی از روزنامه‌ها بود که «منِ او» را دیدم. آن‌موقع در مورد نوشتنش صحبت کرده بودید. یا یک همچون چیزی. این اسم مدتی توی ذهنم ماند ولی هرگز تا همین چند روز پیش عینیت نگرفته بود. دروغ چرا؛ سال ۸۶ از نمایشگاه کتاب تهران، […]

از نامه‌های سرگشاده!

انیمیشن La linea یا همان The line یک انیمیشن ایتالیایی است که بین سال‌های ۱۹۷۱تا ۱۹۸۶ در تلویزیون ایتالیا و بعدها در خیلی کشورهای دیگر پخش شده است (+). البته مسلماً ما هم از خیلی سال پیش تماشایش کرده‌ایم. امروز داشت قسمتی از این انیمیشن را پخش می‌کرد که در آن، در اثر حادثه، آدم […]

مرسولات!

قبلاً هم نوشته بودم که عاشق نامه‌نگاری هستم. حالا با نوشتن چندتا نامه برای برادرزاده‌هایم امروز با یک بازخورد ناناز روبرو شدم! چندین نامه‌ی خوشگل و خوش‌خطی که حتی به شدت سعی کرده‌اند از شیوه‌ی نامه‌نگاری من تقلید کنند با نقاشی‌های قشنگ … و هادی کوچولو! هادی کوچولو!

یک نامه‌ی سرگشاده!

سلام آقای حضرتِ ابن زیاد؛ شاید شما، اصلاً و ابداً متوجه دو کبوتر عاشقِ غم‌ناکِ نشسته در کنج ِ دنج ِ کافه گودو در عصرگاهِ چهار‌شنبه‌ی هفته‌ی گذشته نشدید. هر چند خیلی تابلو بود که هی دست راست‌تان را پهن می‌کردید روی ارتفاع صورت‌تان تا کسی نشناسدتان. اصلِ غمناکی‌ی ما هم، همان سفارش ساده و […]

نامی که در خاطرم نیست، سلام!

نامه‌ات را کامل که نخوانده بودم. فقط «سوسنِ عزیز»ش یادم هست و دو تا عدد، چهار و پنجم آبان. چهارم که گذشت، فردا هم پنجم. تو سر تمام کوچه‌ها و خیابان‌های شهر من، منتظر دختری خواهی ایستاد که روزگاری، مرموزترین نویسنده‌ی مرموزترین و جسورانه‌ترین وبلاگِ ایرانی را، از پیله‌اش بیرون کشید. دختری که هنوز بعد […]